سایت تخصصی حسابداران خبره ایران

ارائه مطالب تخصصی حسابداری و حسابرسی و قوانین

چگونه موفق شویم و به آرامش برسیم؟

قدرت باور

باورها چه هستند؟باورها یک سری تفکرات هستند، که به زندگی معنا می بخشند. و  راهنمای ما در تنگنا ها و مشکلات می شوند. باورها ادراک ما از هستی را می سازند.

باور و اعتقاد شما فرمانده مغز شماست. و زمانی که فکر می کنید چیزی درست است، باور شما به مغز فرمان می دهد به دنبال حقایقی باشد که از اعتقادات شما پشتیبانی کند.

این بدان معناست که اگر شما باور داشته باشید که در زندگی موفق هستید اینگونه خواهد بود. اگر شادی، رفاه و سلامتی را باور داشته باشید نیمی از این رقابت را برده اید. و در این هنگام مغز شما بدنبال حقایقی می گردد که از اعتقادات شما پشتیبانی کند.

به عبارت دیگر باور و اعتقاد یکی از قوی ترین نیروهایی است که می توانید از آن برای رسیدن به برتری استفاده کنید.

بی تردید افرادی را که بوسیله باور خود توانمند شده اند و از موانع بزرگ گذشته اند دیده اید. علت موفقیت آنها باور عمیقی است که داشته اند. باورتان می تواند به شما کمک کند به منابع عمیقی که در درون شما وجود دارد دست پیدا کنید. و در نهایت به هدف مطلوب برسید.

شمشیر دو لبه

آیا از اعتقادات خود برای رسیدن به هدفتان استفاده می کنید؟ آیا تا به حال در مورد اثر روانی دارو ها شنیده اید؟ افراد زیادی از بیماری های سخت شفا پیدا کرده اند بدون اینکه دارو یا درمان معتبری داشته باشند. تحقیقات نشان داده است که اکثر پزشکان در سراسر دنیا برای بیمار دارو هایی را تجویز می کنند که فقط به بهبود شرایط جسمی اش کمک می کند. ولی برای بیماری درمانی محسوب نمی شود. خوب از این حرف ها نتیجه می گیریم که دارویی که به بیمار خورانده یا تزریق شده سبب بهبود او نشده است! پس علت اینکه این بیماران لباس عافیت به تن می کنند چیست؟ پاسخ ساده است ایمان و اعتقادی که بیمار به قدرت شفا بخش دارو دارد سبب بهبود او می شود! می بینید که باور انسان چقدر قدرتمند می تواند باشد.

 حال اگر باور های منفی را در زندگی روزمره خود راه دهید چه می شود؟ اگر فکر کنید شما نمی توانید به خوبی همکار یا رقیب خود باشید، پس اینگونه هم خواهد شد. آیا اگر دیگران را قوی تر از خود بدانید و خود را در برابر آنها ضعیف پندارید، اصلاً می توانید به موفقیت برسید؟ و افکاری مانند عقب بودن از دیگران کمکی به شما در زندگی خواهد کرد؟

یک حقیقت وجود دارد « آن چه بدست می آورید همان چیزی است که می پندارید. » حتی اگر در حرفه ای که به آن مشغول هستید بسیار ماهر باشید، اگر خود را ضعیف و ناتوان پندارید بی شک  شکست به سراغ شما خواهد آمد. چون مغز شما بدنبال اطلاعاتی می گردد تا از اعتقادات شما پشتیبانی کند. شاید این صحبت ها نسخه علمی قانون جاذبه باشد، قانونی که به ما می گوید:

« آن چه بدست می آورید همان چیزی است که به آن اعتقاد دارید. »

 

 

فهرستی برای ایجاد انگیزه

شاید اکنون که در میان انبوه کارها و وعده های عقب مانده قرار دارید فکر کنید چقدر خوب می شد تا فرصتی دست می داد چند روزی را به مسافرت می رفتید و از آرامش طبیعت لذت می بردید. در چنین لحظاتی شاید هیچ چیز مانند چنین سفری شما را خوشحال و راضی نکند.

ما انسانها زمانیکه پیشرفت می کنیم یا زمانیکه با کار یا رقابتی که متناسب با توان و مهارت ماست درگیر می شویم شادترین لحظات زندگی خود را تجربه می کنیم. به گذشته برگردید و رضایت بخش ترین لحظه زندگی که شما را به سمت جلو هدایت می کرد یا به عبارتی ایجاد انگیزه می کرد چه بوده است؟

حال با در نظر داشتن این جملات فهرستی را ارائه می کنیم که بیانگر 5 قسمت اصلی زندگی است. در این فهرست یک جمله مشترک است:

 آن چیز کوچکی که می توانید تغییر دهید یا اصلاح کنید چیست؟

شخصیت

آن چیزی که باید در مورد رفتار و شخصیت خود عوض یا اصلاح کنید چیست؟ آیا رفتار یا خصیصه ای وجود دارد که می خواهید آن را بدست آورید؟ مثلاً اعتماد به نفس خود را زیاد کنید یا رفتار یا عادت بدی در شماست که بخواهید آن را تغییر دهید.

سلامتی

چه کارهایی برای سلامت بدن خود می خواهید انجام دهید؟ آیا احتیاج به تحرک بیشتری دارید؟ آیا باید از خوردن غذای پرچرب ولی مورد علاقه خود دل بکنید؟ یا باید با پزشک خود ملاقات کنید؟

ارتباطات خانوادگی

آیا چیزی در روابط خانوادگی شما هست که باید اصلاح شود؟ آیا باید وقت بیشتری برای همسر و فرزند خود بگذارید؟ آیا باید مهارت های رفتاری خود را بهبود دهید؟

حرفه

آن چیزی که باعث پیشرفت کاری شما می شود چیست؟ آیا کتابی هست که با خواندن آن ارزش حرفه ای شما بالا رود؟ یا پروژه ای هست که دوست دارید انجام دهید؟ یا سمتی که علاقمندید به شما واگذار شود.

سرمایه گذاری

آن چه باید درباره نحوه سرمایه گذاری شما اصلاح شود چیست؟ آیا باید درآمد خود را افزایش دهید؟ یا همین حرفه فعلی را بچسبید؟ آیا باید پس انداز کنید یا سرمایه گذاری؟

با چند هدف کوچک که برای ایام فراغت خود در نظر می گیرید خواهید فهمید که شادی و رضایت در انتهای جاده ای که شما را به تفریح می برد نیست بلکه درست همین جاست در ابتدای جاده.

 

راه خود را از میان دگرگونی بیابید.

روانشناسان کشف کرده اند که انسانها ذاتاً  دگرگونی و تازگی را دوست دارند. اما هنوز بسیاری از ما سعی می کنیم خود را در لنگرگاه امنی که اکنون هستم بمانیم تا اینکه دل به امواج روزگار بسپاریم. همه ما فکر می کنیم اگر در دنیای شناخته شده ها بمانیم امنیت و آسایش وحتی شادی بیشتری داریم.

اما بدانید که هیچ چیز نمی تواند از قدرت باور و ایمان با ارزش تر باشد. خودداری از دگرگونی و پیشرفت برای انسان بسیار مخاطره آمیز است. بله روبرو شدن با ناشناخته ها به نظر ترسناک می رسد. و همین حرکت از مسیر عادی و معمول همیشگی به یک راه جدید گیج کننده هم هست. ولی همین جای عجیب و ترسناک جایی است که موقعیت ها و پیشرفت وجود دارد.

یکی از بزرگترین وظایف رهبری (رهبری ربطی به موقعیت شما ندارد بلکه به راهی که هر روز در آن گام می نهید مربوط است.) برخورد با دگرگونی هاست. و هر گاه زمان تغییرات فرا رسد یک رهبر واقعی تبدیل به یک استاد می شود. آنها روشنفکر هستند آنها به فرصت های جدید اهمیت می دهند و آنها را پیگیری می کنند. آنها از همه چیز می پرسند و بهترین راه را پیدا می کنند.

بنابراین وقتی که با دگرگونی ها مواجه می شوید هنگام آموختن است نه هنگام فرار!

در این مقاله چند نکته از طرف «یاد بگیر دات کام» برای پیدا کردن راه در هنگام دگرگونی خدمتتان ارائه می شود:

1ــ به شدت مطالعه کنید ــ شاید با ارزش ترین چیزی که هر پدری برای فرزندش به یادگار می گذارد کتابخانه اش باشد. کافیست در هر کتاب یک اندیشه یا طرز فکر برای ارتقاء سطح زندگی بیابید. احتمالاً کسی قبلاً در شرایطی که شما اکنون دارید بوده است یا مسئله ای که شما اکنون با آن دست به گریبان هستید قبلاً کسی آنرا حل کرده باشد. پس عاقل باشید و از تجربیات دیگران استفاده کنید.

2ــ روزنامه ــ برای اینکه بتوانید درک درستی از زندگی خود داشته باشید، احتیاج به یک بازتاب مناسب دارید. و برای این منظور هیچ چیز بهتر از این نیست که یک تکه کاغذ بردارید و افکار خود را بنویسید.

3ــ گفتگو ــ هیچ چیز مانند یک گفتگوی با ارزش مرا تهییج نمی کند. یک برنامه گفتگو با افرادی که شما را مجذوب می کنند و حتی با افرادی که باعث دلسردی شما می شوند بچینید. یک گفتگوی محترمانه با افرادی که با شما موافق نیستند سبب می شود از آنها چیزهای جدید بیاموزید.

از پنجره ای که ما با آن به دنیا می نگریم گاه شیشه هایش گرد و غبار می گیرد. در این هنگام بهتر است گاهی از دید دیگران به جهان نگاه کنیم آنوقت است که متوجه این گرد و غبار مزاحم می شویم. و آن را می زداییم.

4ــ کمی ماجراجویی کنید ــ غذاهای جدید را انتخاب کنید، به یک موزه بروید، به محل کار دوستان خود بروید، به طبیعت بروید و مقداری از وقت خود را آنجا بگذرانید. و کارهایی از این قبیل انجام دهید این به شما کمک می کند خلاق تر باشید. ماجراجویی به شما کمک می کند دنیا را از دریچه ای جدید ببینید. و بعضی مواقع به همین سادگی یک فکر عالی به نظرتان می رسد.

5ــ گوش دهید ــ امروزه کتابها، مقالات و برنامه های آموزشی در زمینه موفقیت به فراوانی در بازار یافت می شوند اگر در اتوبوس یا اتومبیل وقت زیادی می گذرانید از این برنامه ها استفاده کنید و زمانی را که قبلاً در راه تلف می شد تبدیل به یک دانشگاه کنید.

آنکه سریعتر می آموزد برنده است. هیچ چیز مانند آموختن نمی تواند به شما در دگرگونی و ایجاد تغییر کمک نمی کند.

 

ثروتمند شوید یا توانگر؟

این مقاله را با جمله ای از کریس ویدنر آغاز می کنم که می گوید:

«هر احمقی می تواند ثروتمند شود ولی فقط افراد باخرد هستند که توانگر می شوند.»

ثروتمند شدن آرزوی اصلی بسیاری از افراد در سراسر دنیاست. البته این مایه تأسف است چون خیلی چیزها در این دنیا ازانباشتن پول بیشتر می ارزد. اشتباه نکنید من نمی گویم مردم نباید ثروتمند و پولدار باشند، حقیقت این است که پول و ثروت می تواند قدرت زیادی داشته باشد اگر در اختیار فرد لایقی قرار گیرد. و البته این فرد می تواند از آن استفاده درست بکند یا نادرست. ابتدا اجازه دهید کمی درباره افراد پولدار احمق توضیح دهم. آنها افرادی هستند که مقدار زیادی ثروت دارند ولی شادی و آرامش خود را از دست داده اند. با بیماری های مختلف درگیر هستند. و اگر گذشته آنها را مرور کنید با افراد بسیاری قطع رابطه کرده اند.

این افراد ثروتمند هستند ولی نه توانگرند و نه در رفاه هستند. این افراد هیچ مشکل مالی ندارند و هر چقدر که بخواهند می توانند خرج کنند. جاهای مختلفی سرمایه گذاری کرده اند و وضعیت مالی خود را تثبیت کرده اند. اما در سطح عمیق تر وقتی در زندگی آنها کنکاش می کنید متوجه می شوید از نظر روحی و سلامت روابط و هیجانات و همینطور سلامت بدنی با مشکل مواجه هستند.

من فکر می کنم پولدار شدن آسان است. فقط به سادگی باید یکسری قوانین را رعایت کنید. افراد زیادی هستند که از پول کم سود زیادی برده اند. با کمتر خرجی کردن و پس انداز و سرمایه گذاری. بلاخره بعد از یک دوره نسبتاً بلند پول را بدست خواهید آورد.

اما توانگری چیزی کاملاً متفاوت است. در بیشتر مواقع شما باید مقداری از توانگری خود را از دست بدهید تا پول بدست آورید. البته افراد ثروتمند بسیاری وجود دارند که در عین حال که ثروتمند هستند در رفاه و توانگری هم هستند آنها افراد شادی هستند با دیگران و بخصوص دوست و فامیل رابطه خوبی دارند و در عین حال به ثروت خود می افزایند.

یک حقیقت وجود دارد پولدار شدن فرایندی زمانبر است و هر لحظه ای از زمان که بدنبال پول هستید لحظه ای است که می توانستید برای آسایش، رفاه، سلامتی، خبر گرفتن از دوستان و... استفاده کنید.

حال از شما می پرسم: آیا به شدت و سرعت انرژی خود را صرف بدست آوردن پول می کنید. یا اینکه برای رسیدن به رفاه به خود فرصت کافی می دهید.

آیا سرمایه گذاری شما بلند مدت، مطمئن و پایدار است؟ امید دارم این گونه باشد چون این کار مطمئناً یک قسمت از رسیدن به توانگری است.

آیا روی افرادی که به شما نزدیک هستند سرمایه گذاری کرده اید؟! امیدوارم این گونه باشد چون زمانیکه انسان در بستر مرگ می افتد هر چقدر هم پول داشته باشد به درد او نمی خورد ولی در آن لحظه نگاههایی که با عشق به او می نگرند و او را احاطه کرده اند از همه چیز باارزش تر است. در آن لحظه سرمایه شما خاطرات خوشی است که بوجود آورده اید.

آیا مراقب سلامتی خود هستید؟ چون اگر این گونه نباشد سرعت حرکت شما کند خواهد شد و نمی توانید به خواسته های خود برسید. سلامت جسمی قسمتی از توانگری است!

آیا مراقب وضعیت روحانی خود هستید؟ امیدوارم این گونه باشد چون فکر نمی کنم چیزی مهمتر از این سؤال وجود داشته باشد شما تمام عمر زحمت می کشید و سختی های مختلف را تحمل می کنید ولی در نهایت باید این دنیا را ترک کنید تاکنون کسی هر قدر هم قدرتمند و ثروتمند نتوانسته زندگی ابدی داشته باشد. و اعتقادات مذهبی شما بهترین پاسخ را به این سؤال می دهد.

آیا مراقب سلامتی روانی خود هستید؟ امیدوارم این گونه باشد چون روحیه شما منبع انرژی برای زندگی طولانی و سالم و لذت بردن از داشته های خود است.

من تصمیم گرفته ام در مقابل شهوت پولدار شدن بایستم من می خواهم در رفاه باشم اما نه به قیمت از دست دادن سلامت جسمی و روحی و اعتقاداتم. ونه به قیمت از دست دادن دوستان و آشنایانم.

اما شما چطور؟ آیا ثروتمند هستید یا توانگر؟ 

  

هنر خواستن

قسمت کلیدی برای بدست آوردن هر چیزی دانستن نحوه صحیح در خواست آن است. راهها و فنون مختلفی برای بیان منظور به صورت واضح و متقاعد کننده وجود دارد. در این مقاله قواعدی بیان می شود که به شما در آموزش نحوه صحیح درخواست کمک زیادی می کند.

1ــ قبل از خواستن چیزی تکلیف خود را روشن کنید.

قبل از هر کاری باید بدانید و مطمئن باشید چه می خواهید. این اولین مرحله و مهمترین مرحله از خواستن است. قبل از اینکه حتی یک کلمه بگویید فکر کنید دقیقاً چه می خواهید.

متقاضیان ناموفق اغلب این قسمت را نادیده می گیرند. اگر با این روش جلو بروید در حین اینکه می خواهید درخواست خود را مطرح کنید کلمات گیج کننده را بیان خواهید کرد و در صحبت های شما شک و دودلی نمایان خواهد شد. نتیجه چنین تقاضایی گیج شدن مخاطب شماست.

 

2ــ احساسات منفی طرف مقابل را تحریک نکیند.

یکی دیگر از موقعیت های آشفته ای که بعضی افراد دچار آن می شوند. این است که تقاضای کار یا چیزی را می کنند که واقعاً به آن احتیاج ندارند. بهتر است که خواسته خود را بگونه ای مطرح کنید که مخاطب شما این احساس را پیدا نکند که شما با او لجبازی می کنید.

به عنوان مثال به جای اینکه بگویند: «من این جمعه احتیاج به استراحت دارم» می گویند: «این جمعه نمی خواهم کار کنم.» یا به جای اینکه بگویند: «لطفاً این فرم ها را پر کنید» می گویند: « دلم نمی خواد وقتی برگشتم این فرم ها پر نشده باشد!»

با این گونه جملات مخاطب شما به سمت احساسات منفی کشیده می شود. و عملاً شما او را به سمتی سوق داده اید که بر سختی با روحیه مثبت کار شما را انجام دهد.

 

3ــ بدانید از که بخواهید.

برای اینکه به هدف خود برسید باید بدانید که از چه کسی درخواست کنید. اگر باید سلسله مراتب را رعایت کنید این کار را بکنید. و اگر بدنبال شخصی برای انجام کار خود هستید ابتدا ببینید آیا خودتان می توانید آن را انجام دهید. فکر کنید از کسی که درخواست می کنید توانایی انجام آن را دارد؟

 

4ــ بدانید چه موقع بخواهید.

همیشه برای هر تقاضای یک موقعیت بهتر وجود دارد. شاید آن موقعیت بهتر اکنون باشد و شاید یک روز دیگر. ولی اولین چیزی که به آن باید توجه کنید این است که درخواست خود را به صورت خصوصی مطرح کنید یا در جمع. بعضی افراد وقتی از آنها تقاضایی را در جمع مطرح می کنید گیج می شوند مخصوصاً اگر مسئله خصوصی در میان باشد.

هنگام مطرح کردن تقاضای خود توجه کنید که آیا او در آرامش و راحتی باشد. این عامل هم می تواند در نحوه پاسخ دادن وی به درخواست شما مؤثر باشد.

 

5ــ زیاد توضیح ندهید.

به جای اینکه سعی در توضیح بیش از حد و توجیه تقاضای خود داشته باشید. درخواست خود را واضح و مختصر بیان کنید.

 

6ــ با التماس چیزی را درخواست نکنید.

به سادگی بگویید «من به مرخصی نیاز دارم» یا بگویید «من باید2 روز مرخصی بروم» بدین روش قبول درخواست شما گارانتی می شود.

 

7ــ ناله نکنید.

با ناله کردن فقط ضعف خود را نشان می دهید. پس بهتر است به سادگی و به اندازه نیاز صحبت کنید.

 

8ــ بله یعنی بله

یک بار که جواب مثبت گرفتید تشکر کنید و آنجا را ترک کنید. بعضی افراد بعد از گرفتن جواب مثبت شروع به تفسیر و توجیه می کنند و این دقیقاً کاری است که نباید انجام دهند.

با رعایت 8 قانون فوق «هنر خواستن» را آموخته اید. حال بهتر است این قوانین را به کار گیرید تا اثر آن را خود مشاهده کنید. 

  

شغل خود را با زیرکی و آرامش عوض کنید.

برای بسیاری افراد پیش می آید که چون شغل دائم و معتبری ندارند مجبورند هر از چند گاهی تغییر شغل دهند و از شرکت یا اداره فعلی خود استعفا دهند و به کار جدید مشغول شوند. اما این فرایند معمولاً با استرس و نگرانی همراه است چون از طرفی هنوز از وضعیت محل کار جدید خود اطلاعی ندارید و اصلاً نمی دانید که این کار قطعی است و از طرفی با استعفای شما احتمالاً‌ مخالفتهایی خواهد شد. لذا بر آن شدیم تا در این مقاله از سری مقالات آموزش حرفه ای یاد بگیر دات کام راههایی برای تغییر شغل موفق و با فشار روانی کمتر ارائه کنیم:

ــ هیچگاه کلمه استعفا یا کنارگیری را به وضوح اعلام نکنید. مگر اینکه موقعیت کاری جدید را در دست داشته باشید. و از بدست آوردن آن مطمئن باشید. چون اگر نتوانید شغل جدید را بدست آورید، در نظر صاحب کار خود موقعیت قبلی را نخواهید داشت. حتی اگر او به شما اجازه دهد سر کار قبلی بمانید در مورد وفاداری شما به سازمان خود مشکوک خواهد بود. چون اگر قبلاً به دنبال کار جدیدی رفته اید چه دلیلی وجود دارد در آینده این کار را نکنید. حتی بعضی از کارفرمایان از اینکه کارمند آنها اعلام می کند می خواهد شغلی جدیدی پیدا کند عصبانی می شوند. و گاه این حرف ها را به خود می گیرند.

ــ هیچگاه در هنگام عصبانیت تهدید به استعفا نکنید.

بسیار پیش آمده که کارمندی در هنگام عصبانیت اقدام به استعفا (گاه شفاهی) کرده و کارفرما همان جا استعفای او را قبول کرده است. ولی هدف واقعی کارمند استعفا نبوده است اما دیگر کار از کار گذشته.

ــ هیچگاه به کسی که قرار است شما را استخدام کند نگویید که از کار خود استعفا داده اید تا اینکه قرارداد جدید را ببندید. چون دیگر نمی توانید از موضع قدرت برای حقوق و مزایای خود چانه بزنید. چون کارفرمای آینده شما می خواهد مزایای بهتر از آنچه اکنون دارید ارائه کند تا شغل قبلی خود را رها کنید. ولی اگر خیلی زود استعفا داده باشید دیگر دلیلی ندارد آنها برای بدست آوردن شما تلاش کنند.

ــ شغل جدید را از همکاران سابق مخفی نگه دارید. حتی اگر فکر می کنید می توانید به آنها اعتماد کنید به همکاران خود چیزی نگویید. انسانها ذاتاً تمایل دارند اخبار جالب را به دیگران برسانند. حتی اگر در این مورد صحبتی نکنند رفتارها و حرکاتی از آنها سر می زند که احتمالاً ر ئیس شما متوجه این موقعیت خواهد شد.

ــ تمرکز خود را بر روی شغل فعلی از دست ندهید. این کار بسیار مشکل است چون در فکر خود این کار را ترک کرده اید. سعی کنید این دو را از یکدیگر جدا کنید. بنابراین وقتی سر کار هستید سخت کار کنید فکر کنید می خواهید برای خداحافظی هدیه ای به اطرافیان بدهید یا اگر از آنها ناراحت هستید با این روش حسرت رفتن شما در دل آنها خواهد ماند. در غیر این صورت احتمالاً حداقل مشکل شما کم شدن مزایا خواهد بود.

ــ در زمان مناسب که استعفای خود را اعلام کردید دیگر صبر نکنید و روی شعله هایی که روشن کرده اید نایستید. زمانیکه کار قبلی را ترک می کنید صحبت های تند و تنه آمیز نکنید چو دیگر وقت این حرفها گذشته است. کافیست بگویید شغلی که جوابگوی نیازهای شماست یا فرصت پیشرفت بیشتری دارد انتخاب کرده اید.

ــ در مورد مزایای شغل جدید بحث نکنید. با به رخ کشیدن مزایا و افزایش دستمزد خود باعث منحرف شدن صاحب کار فعلی خود از نگه داشتن شما می شوید. شاید او شرایط بهتری را برای شما در نظر گرفته است.

ــ مراحل لازم را برای آشنایی و مطالعه مدارک مربوط به شغل جدید طی کنید. شاید برای شروع باید زبان خارجه خود را تقویت کنید، یا با بعضی از استانداردهای جدید آشنا شوید اگر لازم است این کارها را انجام دهید و روی پروژه های که قرار است کار کنید مطالعه کنید. آنگاه کارفرمای جدید با دید دیگری به شما نگاه خواهد کرد. 

 

عبارات کوتاه انگیزشی

  • دشمن «بهترین» «خوب» است.
  • به بردن و پیروزی فکر کن.
  • شما برای انجام کارهای کوچک بسیار باهوش هستید.
  • همیشه راه بهتری هست.
  • مردی که هیچ اشتباهی نکرده است عملاً هیچ کاری نکرده است.
  • به خود اجازه اشتباه کردن بدهید.
  • بهترین افراد، افراد مثبت نگر هستند.
  • بدون رنج و زحمت سودی حاصل نمی شود.
  • هیچگاه بیش از آنچه در توان شماست قول ندهید.
  • سازماندهی کنید.
  • در عمل مانند انسان های نخستین باشید و در پیش بینی مانند یک استراتژیست.
  • تمام مشکلات کوچک تاکنون حل شده اند.
  • برای اینکه یک برنده باشید تمام چیزی که لازم دارید همه آن چیزی است که دارید.
  • موفقیت به معنای بردن جنگ است و نه بردن هر ستیز و نزاعی.
  • نقشه های تهور آمیز مانند مهره های شطرنج هستند. آنها حرکت می کنند ممکن است از دست بروند و ممکن است آغازگر یک بازی برده باشند.
  • یک مرد بخاطر مغز و دستانش حقوق نمی گیرد، بلکه بخاطر استفاده ای که از آنها می کند حقوق می گیرد.
  • 12 ساعت کار کنید ولی اهمیت ندهید که این نیمه اول شبانه روز است یا نیمه دوم آن.  
  •  

    جملات کوتاه انگیزشی

    • با استعداد متوسط اما پشتکار متوسط به هر چه بخواهید می رسید.
    • اگر در کارها جدیت به خرج ندهید بی استعدادترین افراد مصمم و با اراده از شما پیشی می گیرند.
    • کارتان را آغاز کنید توانایی انجامش به دنبال می آید.
    • خداوند به هر پرنده ای دانه ای می دهد ولی آنرا داخل لانه اش قرار نمی دهد.
    • اثر کمرنگ ترین نوشته ها بیشتر از قویترین حافظه هاست.
    • مردان شجاع فرصت می آفرینند و ترسوها و ضعیفان منتظر فرصت می نشینند.
    • تغییرات غیراصولی هرج و مرج ایجاد می کند و تغییر نکردن پوسیدگی است.
    • گوش شنوا زیر بنای مهارتهای ارتباطی است.
    • دشوارترین قدم همان قدم اول است.
    • هرگز چیزی تغییر نیافته این ماییم که عوض می شویم.
    • برای شنا کردن در جهت مخالف رودخانه سختکوشی لازم است وگرنه هر ماهی مرده ای می تواند در جهت آب شنا کند.
    • آن قدر شکست خوردن را تجربه کنید تا شکست دادن را بیاموزید.
    • رمز سلامتی قرار دادن کمی هیجان به جای آسایش است.
    • کتاب معلمی است که بدون عصا و تازیانه ما را تربیت می کند.
    • فردی که به خود اطمینان دارد محتاج تعریف دیگران نیست.
    • آنچه هستید بهتر شما را معرفی می کند تا آنچه می گویید.
    • از فعالیتهای بزرگ نهراسید زیرا هر فعالیت بزرگی را می توان به فعالیتهای کوچکتر تقسیم کرد.
    • همواره به خاطر داشته باشید آخرین کلید باقی مانده شاید بازگشاینده در قفل باشد.  
    •  
    • زمانهایی تلف شده در طول عمر

      در این مقاله یک سری آمار جالب از زمانهای صرف شده برای کارهای مختلف در طول عمر برای آمریکایی ها ارائه شده است که با کمی دقت حتماً تایید می کنید که دانستن آنها مفید واقع می شود. البته آنچه در اینجا می بینید زمانهایی است که برای انجام کار و حرفه صرف نشده است. شما در پایان عمرتان چقدر عمر بی فایده خواهید داشت؟

      1086 روز در مریضی

      3 سال در میتینگ

      8 ماه صرف باز کردن ایمیل های بی مصرف که بعضاً فرستنده آنها هم مشخص نیست.

      17 ماه صرف نوشیدن قهوه و دیگر نوشیدنی ها

      2 سال صخبت با تلفن

      5 سال منتظر خط واحد هسنتد        

      9 ماه در ترافیک معطل می شوند

      4 سال برای پختن و خوردن

      یک و نیم سال برای ازدواج و ملزومات آن

      یک و نیم سال به لباس پوشیدن

      7 سال در حمام

      12 سال به تماشای تلوزیون

      3 سال به خرید

      1 سال به دنبال چیزهایی که نمی دانند کجا گذاشته اند می گردند

      24 سال می خوابند. 

    •  

      سخنانی از گاندی

      گاندی در لغت به معنای صلح و آرامش است. منارزه حماسی او برای متحد کردن مردم هندوستان برای اینکه یک حکومت مردمی داشته باشند بی نظیر است. فرزانگی و دوراندیشی این مرد بزرگ انسان را به تحسین وادار می کند. در این متن تعدادی از اثر گذارترین سخنان گاندی آشنا می شوید.

      ــ ضعیف هیچگاه نمی تواند ببخشد (چون قدرت تنبیه ندارد) بخشش برای موجود قوی است (تا در عین قدرت تنبیه یا انتقام ببخشد).

      ــ برای  یتیم، بی خانمان یا  انسانی که جانش را از دست داده چه فرقی می کند که این وحشیگری های دیوانه وار با نام استبداد انجام گیرد یا تحت لوای نامهایی توخالی مانند دموکراسی و آزادی باشد.

      ــ ما به زودی بنیاد اخلاق را از دست می دهیم. ما از مذهب دست کشیده ایم. هیچ چیز مانند مذهب نمی تواند بر اخلاق چیره شود. به عنوان مثال یک فرد مذهبی نمی تواند خائن، ظالم یا هرزه باشد. و تمایل دارد در راه خدا قدم بردارد.

      ــ ارزش زندگی بیش از آن است که به سرعت از آن گذر کنیم.

      ــ تغییری را که آرزو داریم در دیگران ببینیم ابتدا باید در خود ایجاد کنیم.

      ــ بهترین راه پیدا کردن خود در این است که خود را وقف خدمت به دیگران بکنید.

      ــ هر گاه انگیزه شخصی مورد تردید واقع شود همه اعمال او لکه دار می شود.

      ــ تنها ستمگری که در این دنیا می توانم بپذیرم سکوت است.

جستجوی ارزش زندگی در پول!

روزی یک استاد بزرگ یک چک ضمانتی نسبتاً با ارزش  را در دست گرفت و به شاگردان خود نشان داد و گفت: چه کسی این چک را می خواهد؟ همه دستها بالا رفت. او آن چک را مچاله کرد و دوباره آن را به شاگردانش نشان داد و گفت چه کسی این را می خواهد؟ باز هم همه دستها بالا رفت. او گفت بگذارید این کار را بکنیم و چک را زیر پا انداخت و آنرا درست و حسابی لگدکوب کرد به طوریکه حسابی کثیف شد و پرسید آیا هنوز هم این چک را می خواهید؟ باز هم همه دستها بالا رفت.

او گفت: دوستان من همه ما یک درس با ارزش گرفتیم: «مهم نیست که من با پول چه می کنم شما هنوز آنرا می خواهید چون چیزی از ارزش آن کم نشده است.»

و ادامه داد: بسیاری مواقع زمین می خوریم، به ما توهین می شود، یا مشکل مالی پیدا می کنیم و مجبوریم در کثیف ترین مناطق شهر زندگی کنیم، لباس های مندرس بپوشیم، گرسنه بمانیم و ... همه اینها ممکن است پیش بیاید فقط به خاطر تصمیم اشتباهی که گرفته بودیم  یا بخاطر حوادث ناگواری که برای ما اتفاق افتاده بود. در این شرایط احساس می کنیم بی ارزش هستیم. اما مهم نیست چه اتفاقی افتاده است یا خواهد افتاد. شما هیچگاه ارزش خود را از دست نمی دهید. مرتب و آراسته یا کثیف و بی پول، پیروز یا شکست خورده شما هنوز غیر قابل ارزش گذاری هستید به خصوص برای کسانی که شما را دوست دارید 

  

شکست محرک اولیه برای موفقیت

کنترل خود را به ترس ندهید.

ترس چیست؟ چرا ما می ترسیم؟ ترس چیزی نیست جز یک احساس و هیجان که  آنرا در ذهن خود می پرورانیم. و مشکل از آنجا شروع می شود که این احساسات و هیجانها بر زندگی ما اثر نا مطلوب می گذارند. ما از انجام بعضی کارها وحشت داریم چون می ترسیم با شکست مواجه شویم. این ممکن است بخاطر شکستهایی باشد که واقعاً در گذشته تجربه کرده ایم یا حتی واقعاً چنین شکستی را تجربه نکرده ایم ولی از اینکه ممکن است شکست بخوریم می ترسیم.

بیشتر مواقع ما از چیزی می ترسیم که حتی یکبار با آن روبرو نشده ایم. آیا احمقانه نیست؟ حقیقت این است که ما می توانیم انواعی از شکست ها را در ذهن خود تصور کنیم. آنگاه باور می کنیم این شکست ها به حقیقت خواهد پیوست و حتی برای رسیدن به هدف تلاش هم نمی کنیم. و همینجاست که دچار خطا شده ایم، چون به خاطر یک احتمال حتی از تلاش کردن می ترسیم. و موفقیت بدون تلاش و کوشش معنایی ندارد.

مارک تواین سخن جالبی در این زمینه دارد:

«من در زندگی خود سختی های زیادی را تحمل کرده ام در حالیکه تعداد کمی از آنها واقعاً رخ داده اند.»

منظور این است که بسیار از این مشقات در ذهن او بوده اند.

اکنون این سؤال مطرح می شود که چه کسی می تواند واقعاً شکست و موفقیت را تعریف کند؟ آیا شما این کار را بدرستی انجام می دهید؟ آیا شما تعاریف دیگران از موفقیت را قبول دارید؟ بعضی از افراد تعاریف سختگیرانه تری نسبت به دیگران دارند. قبول ندارید؟ برای این منظور از افراد مختلف سؤال شد شما موفقیت را چگونه تعریف می کنید دو تا از جوابها این گونه بودند:

ــ آلکس گفت: « هر روز صبح که از خواب بیدار می شوم و زنده ام و فرصت دارم موفق هستم.»

ــ ولی جف عقیده داشت اگر در سال حداقل 1 میلیون دلار درآمد داشته باشد موفق است.

آلکس تعریف خود را از موفقیت ساخته است و رسیدن به این موفقیت نسبتاً ساده است اما جف تا زمانیکه یک میلیون دلار در سال بدست نیاورد احساس موفقیت نمی کند. فکر می کند جف و انسانهایی مانند او چقدر در روز احساس می کنند شکست خورده اند چون هنوز آن یک میلیون دلار را بدست نیاورده اند. البته اشتباه نکنید من نمی گویم شخص نباید اهداف بزرگ در زندگی خود داشته باشد بلکه سخن بنده این است که هدف خود را با شادی بدست آورید تا اینکه با احساس رنج بدنبال بدست آوردن سعادت باشید.

هر چه تعریف شما از موفقیت سختگیرانه تر باشد ترس بیشتری به آن اضافه کرده اید. پس اجازه ندهید تعاریفی که خود ساخته اید شما را محدود کند. بدتر از همه این است که به دیگران اجازه دهید این تعاریف را برای شما بسازند.

تعاریف خود را بسازید. می توانید آنرا سخت تر کنید تا احساس شکست به شما دست بدهد یا آنرا ساده سازید تا احساس موفقیت کنید. با این روش شما ترس کمتری نسبت به اهداف خود در زندگی خواهید داشت. حال اگر بدانید که چه کاری می خواهید انجام دهید شکست نخواهید خورد. اکنون با این باور تصور کنید چه کارهایی می توانید در زندگی خود انجام دهید.

سعی کنید هر شکستی را مانند یک موفقیت ببینید. این کار ساده است چون هر شکستی که خورده اید به شما نشان داده که چه کاری را نباید انجام می دادید یا روش جدیدی در مقابل شما گشوده است. پس د رحقیقت یک موفقیت کسب کرده اید. بنابراین به هدف خود نزدیکتر شده اید. به خاطر داشته باشید گذشته با آینده یکسان نیست. و شکست دیروز مساوی با عواقب ناگوار آینده نیست. فقط بدلیل اینکه دیروز یا همین 5 دقیقه پیش شکست خورده اید بدین معنا نیست که قرار است این شکست دوباره تکرار شود. تنها کاری که باید انجام دهید این است که از اشتباه خود چیزهای جدید یاد بگیرید و روش خود را عوض کنید. گذشته همان افکار شما بوده برای رسیدن به موفقیت در آینده.  نترس باشید. 

 

رؤیای خود را دنبال کن 

 (نویسنده بک کانفیلد)

من دوستی به نام مانتی رابرتز دارم که یک مزرعه پرورش اسب دارد.

یک روز که در حال صحبت بودیم او داستانی را برای من نقل کرد. داستان پسری که فرزند یک تعلیم دهنده اسب دوره گرد بوده که از اصطبلی به اصطبل دیگر، از مسابقه ای به مسابقه دیگر و از مزرعه ای به مزرعه دیگر می رفت تا اسب ها را آموزش دهد. بنابراین درس خواندن آن پسر در دبیرستان مرتباً با وقفه مواجه می شد وقتیکه سال آخر دبیرستان بود از او خواسته شد تا در یک صفحه بنویسید تا در آینده می خواهد که و چه کاره باشد.

آن شب او هفت صفحه در توصیف هدف خود یعنی داشتن یک مزرعه پرورش اسب نوشت. او درباره رؤیای خود با تمام جزئیاتش نوشت و حتی یک شکل از یک مزرعه 200 جریبی که در آن محل ساختمانها و اصطبلها و مسیر مسابقه مشخص شده بود کشید. و سپس نقشه یک ساختممان 370 متر مربعی را کشید که در مزرعه 200 جریبی او واقع شده بود.

او تمام آرزوهای خود را در آن پروژه قرار داد و روز بعد آنرا به معلم  داد. دو روز بعد نوشته هایش به دست خودش بازگشت در صفحه اول یک F (نمره بسیار پایین) با رنگ قرمز نوشته شده بود. با یک توجه که نوشته بود «بعد از کلاس بیا پیش من». پسر با  صفحات حاوی رؤیاهایش به دیدن معلم خود رفت و از او پرسید چرا نمره اش F شده است؟

معلم در پاسخ به او گفت این یک رؤیای غیر واقعی برای پسری در شرایط توست. تو فرزند یک خانواده دوره گرد از خانواده سطح پایینی هستی! و هیچ سرمایه ای نداری برای داشتن یک مزرعه پرورش اسب مقدار زیادی پول لازم است. تو باید یک زمین و اسبهایی با نژاد اصیل بخری و آنها را تکثیر کنی که همه اینها مقدار زیادی پول لازم دارد. برای انجام چنین کاری هیچ راهی وجود ندارد. پس از آن، معلم اضافه کرد: اگر تو دوباره با واقع گرایی بیشتری این مطالب را بنویسی من هم در نمره تو تجدید نظر می کنم.

پسر به خانه رفت و مدت طولانی در این مورد فکر کرد و از پدرش در این باره کمک خواست ولی پدرش به او گفت ببین پسرم تو باید خودت این کار را تمام کنی و از ذهن خودت کمک بگیری. البته من می دانم که این تصمیم بزرگی برای توست.

بالاخره بعد از یک هفته کلنجار رفتن پسر همان صفحات را بدون هیچ تغییری به معلمش برگرداند و به معلمش گفت تو می توانی نمره F را برای من نگه داری و من هم رؤیای خود را برای خودم نگه می دارم.

بله آن پسر مانتی بود. او اکنون یک مزرعه اسب 200 جریبی دارد و در حالی این داستان را تعریف می کرد که در خانه 370 متر مربعی خود نشسته بود. مانتی ادامه داد. من هنوز آن ورق کاغذها را دارم. او اضافه کرد بهترین قسمت داستان اینجاست که دو تابستان پیش همان معلم دبیرستان 30 دانش آموز خود را به مزرعه اسب من برای یک تور یک هفته ای آورد. وقتی که معلم قدیمی داشت آنجا را ترک می کرد گفت من معلم تو بودم من سارق رؤیای تو بودم. در آن سالها من رؤیای بچه های زیادی را دزدیدم اما خوشبختانه تو آنقدر عاقل بودی که رؤیای خود را نگه داری.

اجازه ندهید هیچ کس رؤیای شما را بدزدد از قلب خود فرمان بگیرید.

   

 

بعد از شکست بلند شویم.

 

یک زرافه از ارتفاع بدنیا می آید!! یک نوزاد زرافه به محض وارد شدن به این دنیای خاکی از ارتفاع 3 متری به زمین می افتد. (ارتفاع شکم مادر تا زمین) و معمولاً با پشت خود فرود می آید. ولی پس از چند ثانیه برمی گردد و پاهای خود را در زیر شکم خود جمع می کند. و با تکانی مایع حاصل از زایمان را از سر و صورت خود پاک می کند، و برای اولین بار دنیا را می بیند. اما پس از آن زرافه مادر اولین درس زندگی را به بچه خود می آموزد.

او آنقدر سر خود را پایین می آورد تا نوزاد خود را ببیند. سپس لحظاتی منتظر می ماند. و بلافاصله غیر منتظره ترین کاری را که فکرش را بکنید انجام می دهد. و با لگد ضربه ای به کودک خود می زند به طوریکه بچه زرافه کمی آنطرف تر به پشت روی زمین می افتد. و این عمل تکرار می شود.

تا زمانیکه بچه زرافه نتواند بر روی دو پای خود بایستد فرآیند خشونت دوباره و دوباره تکرار می شود. هر گاه بچه زرافه احساس خستگی کند و تنبلی کند مادر دوباره با یک لگد او را وادار به تقلا می کند. تا اینکه بچه زرافه برای اولین بار سر پا بایستد. اما زرافه مادر دوباره لگدی به کودک خود می زند! اما چرا؟ برای اینکه به خاطر داشته باشد چگونه اولین بار بلند شده است در حقیقت مادر با اینکار به نوزاد می آموزد که باید سریع بلند شود تا بتواند با گله بماند و گرنه وعده غذایی برای درندگان خواهد شد.

این حقیقت در دنیای واقعی هم نمود پیدا می کند. اروین استون درباره افرادی که در زمینه های مختلف موفق و سرشناس بوده اند تحقیقات جامعی کرده است. و زندگینامه افرادی مانند میکلانژ، ون کوک، فروید و داروین را نگاشته و نقد کرده است. او سعی کرده بین این افراد رابطه ای پیدا کند. او می گوید: «من در مورد افرادی مطلب نوشتم که در سر رویایی داشتند و آن را انجام دادند و به حقیقت رساندند. آنها تو سری خوردند، شکست خوردند، سرزنش شدند و برای سالها به جایی نرسیدند، اما بعد از هر زمین خوردنی بلند شدند و ادامه دادند. شما نمی توانید چنین افرادی را تخریب کنید یا آنها را به هم بریزید. دیگر آنکه این افراد کمترین چیز را برای خود می خواستند.»

  سماجت و موفقیت

یکی از کلیدهای موفقیت در هر کاری پافشاری و ثابت قدمی است. وقتی که فهمیدید که دقیقاً چه کاری می خواهید انجام دهید، ناگهان در برابر خود فهرست بزرگی از کارهایی می بینید که باید انجام دهید و معمولاً در آغاز شور و شوق بیشتری برای انجام کارها وجود دارد ولی برای موفقیت  درست زمانی است که شور و شوق شما کم می شود یک چیز دیگر هم احتیاج دارید و آن پافشاری در انجام کارهاست. سماجت همانند یک عضله است هر چه بیشتر تقویت شود قوی تر می شود. به علاوه شما هم قوی تر شده اید و مهارتها و تجارب بیشتری بدست آورده اید. پس به موفقیت نزدیکتر شده اید.

در راه رسیدن به هدف همیشه موانعی ایجاد می شوند که در برخورد اول عبور از آنها غیر ممکن به نظر می رسد. این موانع را به عنوان قسمتی از زندگی خود فرض کنید. فرض کنید شغل شما پایداری در پیمودن مسیر برای عبور از این موانع است.

اگر این موانع در زندگی شما وجود نداشتند شانسی برای به مبارزه طلبیدن خود نداشتید. و زمانیکه به موفقیت می رسیدید دیگر شیرینی آن موفقیت را نمی چشیدید. هدف خود را تبدیل به یک مبارزه یا رقابت کنید.

اگر در زندگی افراد موفق مطالعه کرده باشید متوجه می شوید که اکثریت آنها بیشتر با شکست مواجه شده اند تا با موفقیت. ولی آنها یک تفاوت اساسی دارند و آن پافشاری در رسیدن به هدف است. هر بار که فرد موفق به مانعی برخورد می کند یا شکست می خورد دوباره باز می گردد و باقدرت بیشتر ادامه می دهد. و در نهایت به آن موفقیت بزرگ می رسد. بله در پشت هر موفقیت بزرگ شکستهای کوچک و بزرگی وجود دارند که آن فرد اگر در راه خود ثابت قدم نبود و بعد از هر کدام از آن ناکامی ها متوقف می شد اکنون صاحب چنین موفقیتی نبود.

به عنوان مثال والت دیزنی 302 بار برای پروژه اول خود از طرف سرمایه گذاران جواب رد شنید ولی هر بار از نو شروع کرد. این پافشاری و سماجت در رسیدن به هدف سبب شده که هنوز پس از سالها میلیاردها نفر از برنامه های دیزنی لذت ببرند و طرفدار آن باشند.

کلنل ساندرز برای بدست آوردن بهترین دستور پخت جوجه سرتاسر ایالات متحده آمریکا را رانندگی کرد و در 1009 تا از آن رستورانها آن چه را که می خواست نیافت ولی اکنون مرغ سوخاری او در تمام دنیا طرفدار دارد.

باید توجه داشته باشید که روشهای خود را همیشه مورد ارزیابی مجدد قرار دهید چون همیشه راه بهتری وجود دارد. اگر کاری را اشتباه انجام داده اید. اکنون وقت تغییر روش است. با هر بار بازنگری کار خود چیزهای جدیدی می آموزید. و راه جدیدتری برای رسیدن به هدف پیدا می کنید.

امروز روزی است که باید سفر خود را آغاز کنید. از سماجت و پافشاری امروز  برای موفقیت فردا استفاده کنید.

 

 

سخنان بزرگان درباره تجربه

هر چه می توانید از اشتباهات دیگران چیزهای جدید بیاموزید. چون شما وقت کافی برای همه این تجربیات نخواهید داشت.     آلفرد شین ولد

تجربه چیزی نیست که برای یک مرد اتفاق می افتد بلکه عملی است که او در برابر آن اتفاق انجام می دهد.     آلووس لئونارد هکسلی

هیچ کاری وقت تلف کردن نیست اگر از تجربه آن با زیرکی استفاده کنید.     آگوستی رادین

هیچ پزشکی واقعاً زبردست نیست مگر اینکه یک یا دو مریض را کشته باشد.     هیندو پرورب

زمانیکه به چیزی احتیاج دارید و آنرا در اختیار ندارید تجربه ای با ارزش بدست خواهید آورد.

قضاوت خوب در اثر تجربه بدست می آید و اغلب تجربه از قضاوت بد بدست می آید.   ریتا مای بران

اگر می خواهید دموکراسی را بفهمید وقت کمتری را در کتابخانه با افلاطون بگذرانید و وقت بیشتری را با مردم در اتوبوس بگذرانید.     سیمون استرانسکی

تجربه نامی است که هر کسی بر خطاهای خود می گذارد.     اسکار وایلد

تجربه همان چیزی است که باعث می شود شخص اشتباه جدیدی را به جای اشتباه قبلی مرتکب نشود.

در جوانی یاد می گیریم و در پیری می فهمیم.     ماری ابنر

زندگی هنر نقاشی کردن بدون پاک کن است.

جاده منتهی به عقل و دانایی؟

خوب این جاده هموار است و توضیح آن ساده:

اشتباه

و اشتباه

و دوباره اشتباه

اما کمتر

و کمتر

و کمتر می شود.     پیت هین(از کتاب جاده ای به سوی فرزانگی)

دنیا مدرسه شماست.     مارتین اچ. فیشر

اگر می توانستیم تجاربه هایمان را به اندازه ای که ارزش داشتند بفروشیم همه میلیونر بودیم.               آبیگیل ون بورن 

دانش اگر با تجربه همراه نشود کالایی کم ارزش است.      کلارنس دی

همه چیز گفته شده است ولی تا زمانیکه کسی نمی شنود ما ادامه می دهیم و دوباره از ابتدا شروع می کنیم.     آندره گید

  

 

آن چیزی که می خواهید باشید

داستان یک موفقیت

اگر اجازه دهید می خواهم در مورد دختری صحبت کنم که در یک خانواده بسیار فقیر بدنیا آمد. او بیستمین بچه از 22 فرزند این خانواده بود که حاصل یک زایمان پیش از موعد بود. به همین دلیل کودک نارس و ضعیفی بود. و امید زیادی به زنده ماندنش نبود. اما توانست زنده بماند. در 4 سالگی به بیماریهای آماس هر دو شش و تب سرخ مبتلا شد ترکیبی مرگبار که در نهایت منجر به فلج شدن پای چپ او شد. او باید از ساق و مفصل های فلزی استفاده می کرد تا بتواند راه برود. اما هنوز خوشبخت بود چون مادری داشت که او را دلگرم می کرد. مادرش به دختر کوچکش گفته بود با وجود این پای آهنی باز هم تو خوشبختی چون  می توانی هر کاری که بخواهی با زندگیت بکنی. مادرش به او گفته بود همه چیزی که احتیاج داری ایمان، سماجت، شجاعت و روحیه شکست ناپذیری است.

با این طرز فکر دختر کوچک در سن 9 سالگی پای فلزی خود را به گوشه ای انداخت. او مرحله ای را آغاز کرده بود که پزشکش از انجام آن قطع امید کرده بود. بعد از 4 سال او با پاهای خود گامهای بلند بر می داشت. و می توانست حرکات ریتمیک انجام دهد که در علم پزشکی یک شگفتی به شمار می رفت. دختر کوچک ما بعد از این موفقیت یک تصمیم گرفت او می خواست بزرگترین دونده زن جهان شود!؟ آیا با این پاها می توانست یک دونده باشد چه رسد به اینکه در میان قهرمانان مقام کسب کند.

در سن 13 سالگی در یک مسابقه شرکت کرد، و در این مسابقه آخرین نفر شد. او در همه مسابقات مدرسه شرکت می کرد و در همه آنها آخر می شد. همه از می خواستند از این کار خود دست بردارد ولی او هیچگاه نا امید نمی شد. تا اینکه در یک مسابقه نفر ما قبل آخر شد. از آن به بعد « ویلما رادولف » ( دختر کوچک ما ) در هر مسابقه که شرکت می کرد اول می شد.

ویلما به دانشگاه ایالتی تنسی رفت. جائیکه یک مربی به نام اد تمپل را ملاقات کرد. این مربی وقتی اراده شکست ناپذیر ویلما را دید او را آموزش داد تا آنجا که  به مسابقات المپیک راه پیدا کرد.

آنجا ویلما با رقبای قدرتمندی طرف بود یکی از آنها یک دختر آلمانی به نام جوتا هین بود. که تا آن زمان هیچکس او را شکست نداده بود. اما در دوی 100 متر سرعت ویلما او را شکست داد. پس از آن نوبت به دوی 200 متر رسید این بار جوتا نمی خواست هیچ موقعیتی را از دست بدهد ولی باز هم مغلوب اراده آهنین ویلما شد. بله اکنون ویلما دو مدال طلای المپیک را بدست آورده بود.

اکنون نوبت به دوی 400 متر امدادی رسیده بود. دو دونده اول از تیم ویلما به خوبی چوب را به نفر بعدی دادند اما دونده سوم که باید چوب را به ویلما می داد در اثر هیجان آنرا به زمین انداخت و در این هنگام جوتا شروع به دویدن کرده بود. گرفتن جوتا با آن پاهای چالاک در این وضعیت غیر ممکن به نظر می رسید ولی ویلما در کمال نا باوری این کار را کرد. و صاحب سه مدال طلای المپیک شد.

 

 

سخنان متفکرین

 در مورد سعی و خطا

خطا پایه موفقیت است و وسیله ای است که با آن می توان به موفقیت رسید. ( Loa Tzu )

 

از اشتباهات خود شرمنده نشوید و آن را جرم ندانید. ( کنفسیوس )

 

بسیاری از افراد خوب موفقیت را می بینند. برای من موفقیت با تکرار خطا و درون بینی آن بدست می آید. در حقیقت موفقیت حاصل یک درصد کار است  که خود از 99 در صد خطا حاصل شده است. ( سوشیرو هوندا )

 

در غرب دلبستگی ما به موفقیت باعث سست شدن ما در خطر کردن می شود. آنجه از این خطر کردن می آموزیم به آن موفقیت می ارزد. و این ترس از شکست است که تعیین می کند که بیاموزیم یا نه؟ ( پارکر پالمر )

 

خطا فرصتی است که هوشمندانه تر باشیم. (هنری فورد )

 

هر چه شما را نمی کشد شما را قوی تر می کند. ( مارلون براندو )

 

من هفتصد بار اشتباه نکردم. من یک بار اشتباه نکردم من زمانی موفق شدم که هفتصد راهی را که موفقیت آمیز نبود اصلاح کردم. هر گاه راهی را که عمل نمی کرد حذف کردم راهی را پیدا کردم که کار می کرد. ( توماس ادیسون )

 

هر گاه خبر های بد را به عنوان یک نیاز به تغییر و نه یک خبر منفی پذیرفتید شما از آن شکست نخورده اید بلکه از آن چیزهای تازه آموخته اید ( بیل گیتس )

 

در مورد موفقیت

زمانیکه دانش یک مرد برای موفقیت کافی است. ولی تقوای او کافی نیست. هر چه را که او ممکن است بدست آورد دوباره از دست خواهد داد.  (کنفسیوس)

 

موفقیت به همان اندازه شکست خطرناک است. (لائو تزو)

 

برای قضاوت در مورد موفقیت خودت ببین چه بدست آورده ای و در قبال آن چه از دست داده ای. (دالای لاما)

 

همة چیزی که در این زندگی لازم دارید بی خبری و اعتماد به نفس است و موفقیت حتمی است. (مارک تواین)

 

موفقیت توانایی رفتن از شکستی به شکست دیگر بدون از دست دادن شور و حرارت است. (وینستون چرچیل)

 

 در پایان

موفقیت به معنای بدست آوردن آن چیزی است که می خواهید.

شادی به معنای خواستن آن چیزی است که دارید.

 

 

خطا یک فرصت با ارزش یادگیری در اختیار شما قرار می دهد و باید به عنوان خونی حیاتی در رگهای موفقیت به آن نگاه کرد همچنین بیشتر افراد از این متنفرند که شکست خورده شناخته شوند و دوست دارند یک انسان موفق شناخته شوند. بسیاری از بزرگترین افراد موفق از طریق همین ظاهراً شکست ها به این موقعیت رسیده اند. موفقیت همیشه مدیون شکست هاست. خطا اغلب نتیجه یک بدفهمی از چیزی است که وجود دارد و مورد توجه قرار نگرفته است و این همان چیزی است که بعد از شکست افراد متوجه آن می شوند.

 

بین یک شکست شرافتمندانه و یک شکست احمقانه تفاوت قائل شوید

دیوید پوتراک یکی از مدیران شرکت چارلز اسکواب می گوید. این عقیده که بگوییم خطا و اشتباه خوب است خنده دار است. من نمی خواهم داخل شرکت به دنبال افرادی بگردم که اشتباه کرده اند و به آنها جایزه بدهم. ولی اینجا در شرکت اسکواب ما بین یک اشتباه احمقانه و یک خطای شرفتمندانه تفاوت قائل هستیم.

چارلز اسکواب یک سری معیار برای تعریف یک خطای شرافتمندانه دارد. خطای شرافتمندانه زمانی اتفاق می افتد که:

  • شما یک نقشه خوب دارید و می دانید چه می کنید و به هر مرحله از کار به دقت اندیشیده اید و در همه کارها دیسیپلین مدیریتی کافی بکار برده اید و اگر به عقب برگردید و به کارهایی که انجام داده اید یک بازنگری داشته باشید نتیجه این باشد که همة کارها با با فکر و تدبیر انجام شده است.
  • آیا شما برای روبرو شدن با خطای احتمالی برنامه داشته اید و آیا این برنامه باید اجرا می شده است.
  • لازم است که از خود بپرسید و بدنبال آن باشید که با آموختن از تجربه جدید قدرتمند تر و چالاکتر باشید.

مؤسسه چارلز اسکواب اشتباهات و درسهایی را که از این اشتباهات آموخته است به صورت مقاله منتشر کرده است. آنها همچنین یک تابلو از نوع آوری هایی که به شکست منتهی شده است به همراه یک نوار ویدیویی برای راهنمایی کارمندان تهیه کرده اند. و هر سال در جشن noble failure رسماً به نمایش می گذارند. و افرادی که در مراسم شرکت دارند راه حل های ممکن را پیشنهاد می دهند. سپس بهترین پیشنهاد ها انتخاب و سپس اصلاح می شود.

 

جلوگیری از شکست

شکست یک تصادف نیست بلکه نتیجه فعل و انفعالات داخلی یک سیستم است. که یک ساختار و یک ترتیب دارد. برای جلوگیری از شکست به یک موقعیت که در برابر آن قرار می گیرید باید با تمام اجزای آن بنگرید و تحلیل کنید که هر یک از این اجزاء چگونه عمل می کنند آیا به نفع شما عمل می کنند یا به ضرر شما برای این منظور می توانید از NLP استفاده کنید که به شما می آموزد به صورت ناخودآگاه به همه چیز نگاه سیستماتیک پیدا کنید. این موقعیت شامل افراد و یک ترتیب رخداد ، افکار ، احساسها ، اعمال و فعل انفعالات است. حتی خود شما هم جزء آن هستید. پس باید به همه اینها توجه کنید همینکه متوجه شدید سیستم برای شما کار می کند یا بر ضد شما این ابزار را در اختیار دارید تا در آینده شرایط متفاوتی را بسازید. پس می توانید از اشتباه دوباره جلوگیری کنید.

 

خطاها و شکست ها را به موقعیت جدید تبدیل کنید

برای بهره بردن از تجربه ها باید همیشه آماده یادگیری باشید. حتی زمانیکه بعضی از افراد ممکن است اشتباه شما را گوشزد کنند. معمولاً افراد نسبت به شکست دارای دید منفی هستند. و تمایل دارند از آن فرار کنند یک عکس العمل که فرصت با ارزش یادگیری را از بین می برد اما چطور ممکن است که یک شکست منجر به یک فرصت جدید شود؟ این مسئله زمانی جدی تر می شود که ندانید چگونه می توان دانشی را که از یک خطا ناشی می شود را استخراج کنید. برای شروع باید بیاموزید که از خود سئوال کنید البته باید با خود رو راست باشید و خود را گول نزنید تا بتوانید تجربه با ارزشی را که بدست آورده اید در آینده استفاده کنید. کلید راه موفقیت بعد از شکست تغییر دیدگاه شماست خوشبینانه فکر کردن بیش از حد بدلیل دور شدن از واقعیت سبب نتایج ناحوشانیدی شده است اما تحقیقات نشان داده است که ما می توانیم خوشحالتر و سالمتر زندگی کنیم و در زندگی موفق تر باشیم اگر بیاموزیم که چگونه موقعیت های موجود در قلب مشکلات را شناسایی کنیم. در این زمان است که مسائل و مشکلات تبدیل به موقعیت هایی برای مبارزه و می شوند می توان آنها را به یک موفقیت منتهی کرد.

 

چرا بعضی از شرکت ها شکست می خورند

99 درصد از شرکت هایی که بوسیله افراد کم تجربه تاسیس و اداره شده اند در دو سه سال اول کار خود شکست خورده اند علت این است که آنها چگونگی انجام کار را نمی دانند آنها کوچکترین تجربه ای نسبت به موفقیت شرکت و چگونگی مراحل آن ندارند. ممکن است آنها ایده هایی برای تولید یک محصول داشته باشند ولی همه آن چیزی را که برای موفقیت لازم است نمی دانند.

 

یک مثال: مایکروسافت

همه ما با شرکت موفق مایکروسافت که عرضه کنندة سیستم عامل ویندوز است را می شناسیم. بسیاری از محصولات نرم افزاری مایکروسافت که منجر به شکست شد زمینه ای برای آموختن و ایجاد فرصتهای جدید شد که تبدیل به بزرگترین موفقیت های آن شرکت شد. در زیر به چند نمونه اشاره می کنیم:

  • چندین سال بر روی پروژه بانکها ی اطلاعاتی اومگا کار شد که منجر به شکست تجاری محصول شد ولی نتیجه آن تولید بانک اطلاعاتی معروف Access بود.
  • میلیون ها دلار هزینه و ساعتهای بیشمار وقت برای یک پروژه مشترک با IBM برای تولید یک سیستم عامل صرف شد و محصولی تولید نشد ولی این تجربه منجر به تولید سیستم عامل ویندوز NT شد.
  • و یک پروژه نرم افزاری شکست خورده دیگر که در رقابت با Lotus 1-2-3  اجرا شده بود در پروژه بعدی منجر به تولید و توسعه نرم افزار معروف Excel شد که یکی دیگر از موفقیت های مایکروسافت را رقم زد.  
  •  

چگونه به عنوان یک حرفه ای بگوییم نه. 

روزی یکی از دوستان که مدیر یک شرکت بزرگ بود به من گفت: «سؤالی که همیشه ذهن مرا به خود مشغول می کرد این بود که چطور می توانم یک خواسته غیر قابل قبول را رد کنم بدون اینکه طرف مقابلم را برنجانم و در عین حال همانجا بحث و جدل را تمام کنم؟» البته این سؤال باارزشی است چون نشان می داد که او به عنوان یک مدیر می خواهد با دیگران خوب رفتار کند. لذا این سوال که مدتی ذهن مرا به خود مشغول کرده بود باعث نوشتن این مقاله در یاد بگیر دات کام شد.

 آیا تاکنون برای شما پیش آمده است که شخصی به شما بگوید این آخرین پیشنهاد من است یا آن را قبول کن یا برو پی کارت و شما با اینکه پیشنهاد خوبی بوده آنرا رها کرده اید؟

علت آن است که هیچ کس نمی خواهد با او بد برخورد شود. بگذارید کمی بیشتر این مسئله را ریز کنیم. ضمیر ناخودآگاه انسان تصمیم های احساسی و هیجانی را بیرون می کشد و در اولویت انتخاب او قرار می دهد. بنابراین افراد در تصمیم گیری قبل از اینکه منافع خود را در نظر بگیرند احساسات خود را در نظر می گیرند. و گاه آن چیزی را انتخاب می کنند که ممکن است به ضرر آنها باشد و حتی اگر کسی را که تحت فشار قرار می دهید مجبور به اطاعت از شما باشد با برخورد بد شما در آینده به گونه عمل خواهد کرد کار را برای شما مشکل کند و عملاً شما ناخواسته او را در موقعیت خرابکاری یا کارشکنی قرار داده اید.

ما می توانیم بسیار خوشایند و پسندیده تقاضایی را که مورد قبول نیست رد کنیم. در حالیکه به طرف مقابل فرصت می دهیم وجهه و شخصیت خود را حفظ کند. و بداند که می تواند پیشنهادی بهتر ارائه کند.

به این مثال توجه کنید:

فروشنده: بهای این کالا می شود بیست میلیون تومان و بعد از 2 هفته بدست شما خواهد رسید. شما: متشکرم. متأسفانه با توجه به قیمت و زمان زیاد تحویل کالا نمی توانم خرید را تأیید کنم. از لطف شما ممنونم.

شما با ادب و احترام به طرف مقابل جواب منفی داده اید، بدون اینکه احساسات دیگران را تحریک کرده باشید. ولی بیاد داشته باشید فروشنده ها تمایل زیادی به ایجاد رابطه حرفه ای با شما دارند.

حال سکوت کنید و منتظر بمانید تا فروشنده با قیمت و شرایط بهتر برگردد و این بار پیشنهاد جدید را بررسی کنید.

اگر طرف فروشنده شرایط جدیدی ارائه نکرد این بار شما از او بخواهید شرایط بهتری که در توان خرید شما باشد ارائه کند. اگر جایی برای ارائه شرایط بهتر خرید وجود داشته باشد. احتمالاً از آن بهره مند خواهید شد. البته هیچ ضمانتی وجد ندارد.

حال اگر شما با بی تفاوتی به او پاسخ نه می دادید از راضی کردن شما یا ارائه شرایط بهتر منصرف می شد.

بنابراین سعی کنید اگر می خواهید به کسی پاسخ منفی دهید به زیبایی این کار را انجام دهید تا از تبعات آن در امان و از منافع آن بهره مند شوید. 

  

شش نکته برای خلق جذابیت فردی (کاریزما)

کاریزما قدرتی ناملموس است که سبب می شود افراد از شما پیروی کنند، در اطرافتان باشند و از شما تأثیر و الگو بگیرند.

هر فردی با تمایلات قوم گرایانه متولد می شود، و در چند سال اول زندگی معیار او همان رویدادهایی است که در اطراف او می گذرد. و دید او به زندگی همان دید و معیار است که به آن دید درونی می گوییم. بعضی از افراد این دید درونی را تا بزرگسالی حفظ می کنند. چنین افرادی که همه چیز را با محوریت خود می بینند هیچگاه نمی توانند ایجاد جاذبه کنند. و افرادی پر طرفدار باشند.

افراد موفق که می خواهند تأثیر گذار باشند، دایره توجه و فعالیتهای خود را به سمت بیرون از خود گسترش می دهند. به گونه ای که از اتفاقات اطراف و شرایط دیگران آگاهند گویی خود در آن شرایط قرار گرفته اند. آنچه آنها با این عمل سعی در ایجاد و تقویت آن دارند کاریزما یا جاذبه فردی است.

برای ایجاد کاریزما باید یاد بگیرید:

با اعتبار بالا عمل کنید.

افرادی که در رفتار خود متناقض و غیر قابل پیش بینی هستند، دیگران را دفع می کنند. و در مقابل افرادی که در رفتار خود ثابت قدم هستند، دیگران را به سمت خود جذب می کنند. برای ایجاد کشش در دیگران باید صداقت داشته باشید. در مورد اعتقاد خود با دیگران صحبت کنید و شفاف باشید، و بر طبق آن عمل کنید. در این صورت آنقدر اعتبار اخلاقی دارید که مورد احترام دیگران واقع شوید.

جری اسپنس یکی از بزرگترین وکلای ایالات متحده امریکا می گوید: «اگر سخنرانی قدرت سخن پردازی بالا داشته باشد، تیز هوش ترین فرد باشد، از روانشناسی سر در بیاورد و از همه ابزارها لازم بهره مند باشد ولی اعتبار نداشته باشد آنگاه باید برای پلیکانها سخنرانی کند.»

 

جذاب باشید

برای دیگران جذاب باشید. با شخص مقابل خود به گونه ای برخورد کنید، گویا مهمترین شخصی است که امروز ملاقات می کنید. به آنها لبخند بزنید، نه یک لبخند کوتاه از روی اجبار بلکه یک لبخند جادویی 2 یا 3 ثانیه ای.

وقتی لبخند می زنید کمی به سمت طرف مقابل متمایل شوید، و با خود بگویید «چقدر من به تو علاقه مندم. تو انسان بزرگی هستی. من می خواهم بیشتر در مورد خوبیهای تو بدانم.» به عبارت دیگر باید با دید مثبت به دیگران بنگرید. و این جملات به شما در تلقین این احساس کمک می کند. شاید این جملات به نظر شما احمقانه برسد ولی بعد از انجام این عمل خودتان از ارتباط و اعتماد خلق شده شگفت زده خواهید شد.

 

افزایش احترام

برای این منظور چند مهارت وجود دارد که با پرورش آنها فضای احترام متقابل در سازمان شما افزایش می یابد. مثلاً صحبت کسی را قطع نکنید، اگر می خواهید با افراد صحبت کنید از آنها بپرسید آیا برای گفتگو وقت دارند؟ و به عقاید دیگران گوش کنید.

به خاطر داشته باشید، هیچگاه خود را شخصی که همه چیز را می داند نشان ندهید. یا در صحبت کردن آنقدر عجله نکنید تا صحبت دیگران را تمام کنید. نظر فرد مقابل را تفسیر کنید تا به آنها بفهمانید که واقعاً به حرف آنها گوش داده اید.

 

بی ریا نظر خود را ابراز کنید.

افرادی که با شما کار می کنند به نظر شما در مورد خود اهمیت می دهند. یک یادآوری یا قدردانی از کار خوب کارمندان و همکاران برای آنها ارزشمند است.

در تعریف کردن از افراد از گفتن جملات کلی خودداری کنید. مثلاً نگویید: «کارت را بسیار عالی انجام دادی» سعی کنید آن را شخصی تر کنید مثل این جمله: «این بهترین تحقیقی بود که در شش ماه گذشته دریافت کرده ام. کارت عالی بود.»

 

تعاریف را پذیرا باشید.

اگر یکی از اطرافیان از شما تعریف می کند از گفتن جملاتی مانند «اینکه چیزی نبود.» یا  «من اینکار را سالها قبل انجام می دادم اینکه چیز جدیدی نیست» خودداری کنید.

پس زدن یک ستایش همیشه سبب احساسات ناخواسته و تحقیر کردن خود و طرف مقابل می شود. فقط بگویید «متشکرم» آنگاه احساس دلپذیرتری در هر دو طرف بوجود می آید.

 

موضع خود را مشخص کنید در مقابل آنها نباشید.

افراد دوست ندارند با کسانی که فکر می کنند در مقابل آنها هستند همکاری کنند. وقتی که شما با بعضی از اعمال افراد مخالفت می کنید آنها جبهه می گیرند و فکر می کنند با شخص آنها مخالفت می کنید. وقتی که مخالفت خود را با عقیده افراد ابراز می کنید بخشی از مشکل می شوید. این بدان معناست که اگر جنگ آغاز شود جنگیدن کار درستی به نظر می رسد. پس بهتر نیست جنگی که لزومی ندارد شروع نشود.

اگر در فکر عملی کردن کارهایی که در ذهن خود دارید هستید، در حال شروع یک فرایند همکاری هستید. و اگر در آن موفق باشید تبدیل به فرد قدرتمندی شده اید.

این بار که با کسی در تضاد فکری قرار گرفتید سعی کنید بیشتر روی نظر فرد مقابل فکر کنید. شاید احتیاجی به مخالفت نباشد و شاید با کمی خلاقیت و رفتار خوش بتوانید به یک نظر واحد برسید. 

 

هرز رفتن در نگرانی

اگر در طول یک دوره زمانی خاص همه چیزهایی که سبب نگرانی شما شده اند را ثبت کنید، آنگاه چیز جالبی را کشف خواهید کرد: « بیشتر مشکلات بزرگی که پیش بینی کرده بودید هرگز اتفاق نیفتاده است» و شما بدون بروز آن مشکل از آن مرحله عبور کرده اید یا در موارد زیاد مشکلی پیش بینی می شد به آن بزرگی که فکر می کردید نبوده است. این بدان معناست که بیشتر انسانها خود را فدای نگرانی می کنند، و این نگرانی سبب می شود که از بکار بردن یک راه حل سازنده برای حل مشکل منصرف شویم. بنابراین نه تنها از نظر روحی و فکری دچار اضطراب و تشویش می شویم بلکه دقیقه ها و ساعتهای باارزشی را که می توانستیم به یک کار سودمند بپردازیم از دست می دهیم.

اما راه حل چیست؟ برای جلوگیری از این وضعیت اغلب لازم است منبع بروز نگرانی را تحت کنترل خود در آورید. و آن را تبدیل به موردی با اهمیت کمتر کنید. سپس آن را تجزیه و تحلیل نمایید. تا بتوانید در آرامش بیشتر راه حل مناسب را پیدا کنید. پس اولین قدم این است که هر چه مشکل به نظر شما بزرگ آمد آن را در ذهن خود کوچک کنید. اگر بتوانید از این مرحله گذر کنید. در پیدا کردن راه حل مناسب به مراتب موفق تر خواهید بود و گاه متوجه می شوید که مشکل به آن بزرگی فکر می کردید نبوده است و گاه اصلاً این مشکل رخ نداده است.

چندی پیش کنسرتی بزرگ و مهم در رم برگزار شد که رهبری آن را توسکانینی بر عهده داشت یکی از نوازندگان ارکستر سراسیمه به سمت توسکانینی رفت در حالیکه چهره اش از اضطراب و نگرانی به شدت قرمز شده بود. او به توسکانینی گفت ساز من به درستی کار نمی کند و من نمی توانم نت E_flat را اجرا کنم. من چه کار کنم چند لحظه دیگر کنسرت شروع می شود.

توسکانینی با لبخندی به نوازنده خود نگاه کرد و دست خود را به آرامی روی شانه او گذاشت و با آرامش گفت دوست من نگران نباش نت E_flat در موسیقی که اجرا می کنیم وجود نخواهد داشت.

دفعه بعدی که خود را در میان نگرانی یافتید احتمالاً آنقدر توانا شده اید که آنرا متوقف کنید و از خود بپرسید. احتمال بروز چنین مشکلی چقدر است. و اگر این اتفاق بیفتد راه حل شما آماده است. 

 

شادی باعث موفقیت می شود

آیا مردم موفقی که همواره محزون و غمگین اند دیده اید؟ شاید بسیار فکر کنید و موردی بخاطر نیاورید. گاردیان انلیمیتت در مقاله ای دستورالعملی داده است به این قرار: «اگر  شاد باشید قطعاً در زندگی پیش خواهید افتاد.» این دستور العمل نشان می دهد که مردم شاد دوست دارند که تجارب جدید را امتحان کنند. و همواره بدنبال رقابت با دیگران هستند. و این اقدام آنها منجر به موفقیت آنها در حرفه، سلامتی و روابط اجتماعی می شود.

کاملاً منطقی است زیرا تمایل به امتحان تجارب جدید، روشی برای بیان قدرت ابتکار و خلاقیت است، و مردم خلاق تمایل دارند که در حل مسایل و سؤالات مشکل موفق باشند. بنابراین اگر چنین افرادی با سؤالات مشکل درگیر باشند موفق تر خواهند بود.

همچنین توجه داشته باشید که شادی می تواند منجر به بالا رفتن قدرت سیستم ایمنی بدن شود و بنابراین افراد شادتر سالم تر خواهند بود. فواید شادی بهترین شرایط را برای افزایش افکار و احساسات مثبت فراهم می کند. اگر چه شادی بایستی سنجیده و منطقی باشد، پروف لیوبمیرسکی (کسی که تحقیقاتش در رسانه های روانشناسی امروزی منتشر می شود.) بیان کرده است ...” تجربه ما ثابت کرده است که بهتر است مردم غمگین در زندگی شان با انجام کارهایی که باعث شادی شان حتی به طور موقتی می شود تکرار احساسات مثبت را امتحان کنند.“

اما هشداری وجود دارد که عوامل شادی ساز نباید خطرناک باشد، مانند رانندگی سریع یا مواد مخدر،مثل بعضی شکلاتها و قرصها.

تقویت روحیه و شاد بودن می تواند چند فایده داشته باشد ” انسانهای شاد دوست داشتنی تر و اجتماعی ترند. بهتر بر استرس غلبه می کنند و شانس بیشتری برای سلامتی و طول عمر بیشتردارند و....“ 

 

چگونه خود را برای یک زندگی بهتر آماده کنید.

داشتن یک زندگی خوب یک هدف بزرگ است.اما باید خود را برای حقایق حاضر کنید. بسیاری از مردم می خواهند زندگی خود را ارتقاء دهند ولی آنها نمی دانند که این دگرگونی یک سفر ساده نخواهد بود.

آیا تاکنون توجه کرده اید که درست زمانیکه کارهایی برای بهبود اوضاع زندگی خود انجام می دهید انواع تضادها و مشکلات خودنمایی می کنند؟ اما نگران نباشید، شما کار اشتباهی نکرده اید. دلیل این امر این است که شما تغییراتی در زندگی خود خلق می کنید.

یادم هست که بزرگی می گفت هر تغییری برای بهتر شدن همراه با اشکالات و ناراحتی است. و به این دلیل است که بیشتر افراد از بهبود وضعیت خود پشیمان می شوند. آنها مشکلات و ناآرامی های مربوط به تغییر را دوست ندارند. بنابراین از خیر آن می گذرند و ترجیح می دهند به همان روشی که راحتترند زندگی کنند، تا اینکه با نا ملایمات روبرو شوند.

کمی فکر کنید اگر ارتقاء سطح زندگی فقط به سادگی خواستن آن بود آنگاه هرکسی یک زندگی فوق العاده می داشت. بیشتر افراد مایل به ایجاد تغییرات و تنظیمات لازم در زندگی خود نیستند. آنها فکر می کنند با همین روش بدون هیچ تغییری می توانند زندگی بهتری بسازند. ولی در عمل حقیقت غیر از این است.

شما بدنیا آمده اید تا زندگی ای بهتر از آنچه اکنون دارید داشته باشید، حتی اگر احساس می کنید از شرایط فعلی راضی هستید. باید بخواهید که تغییر کنید و رشد کنید به طوریکه بتوانید بهتر زندگی کردن را بیاموزید و از زندگی خود با تمام قابلیتهای آن استفاده کنید. آن موقع است که از توانایی خود لذت می برید.

انعطاف پذیر باشید.

دگرگونی و تغییر زمان می برد بخصوص زمانیکه می خواهید عادتهایی را که مدت طولانی داشته اید تغییر دهید. این حرفها برای دلسرد کردن شما نیست، بلکه برای یادآوری چیزهایی است که خود بهتر می دانید. ما انسان ها تمایل به فراموش کردن این رفتارهای ساده داریم و منتظر یک راه بدون مانع و یک نتیجه فوری هستیم. ولی این انتظارات غیر واقعی به ناامیدی منجر می شود. زمانیکه شکستها اتفاق می افتند گویی باید اتفاق می افتادند، تا  بفهمیم که عامل خطا و شکست نیستیم بلکه به سادگی قسمتی از یک فرآیند هستیم. 

 

با رویا های خود ترقی کنید.

روزی از مردی که در حرفه خود بسیار موفق بود پرسیدند: چگونه در این مدت کم این همه کارهای بزرگ انجام داده ای؟

او در پاسخ گفت: «من در رویا دیدم، و تصمیم گرفتم، تا رویای خود را دور نریزم. سپس به رختخواب رفتم و در مورد رویاهای خود فکر کردم. و به خواب رفتم. و خواب رویاهای خود را دیدم زمانیکه از خواب بیدار شدم راه تبدیل آن رویا ها به واقعیت را پیدا کردم. در  حالیکه دیگران به من می گفتندتو نمی توانی این کار را انجام دهی من با شدت بیشتر برای رسیدن به آنچه می خواستم کار می کردم تا به این موفقیت ها رسیدم. یادم هست که شخصی می گفت مردان بزرگ رویای دیگران هستند.»

آنها در مه یک روز بهاری یا در قرمزی آتش یک زمستان طولانی چیزهایی (رویاهایی) می بینند. و آنرا تقویت و حفاظت می کنند. در حالیکه که دیگران رویاهایشان را به دست فراموشی می سپارند. آنها رویاهای خود را در روز های سخت تقویت می کنند، و با سعی و تلاش  ابرهای تردید را دور میکنند و آنگاه است که زمان درخشش رویایی است که اکنون به واقعیت پیوسته است. این فرایند همیشه برای کسی که ایمان و امید به رویاهایش دارد رخ می نماید.

بنابراین هیچگاه اجازه ندهید. کسی رویاهای شما را بدزدد یا حتی سعی کند آنرا برای شما غیر ممکن جلوه دهد.

آواز خود را بخوانید، رویای خود را در خواب ببینید و چشم انتظار آرزوی خود باشید 

 

اسرار ایجاد انگیزه نامحدود

شاید شما افکار خود را روی کاغذ ننویسید. اما زمانیکه به گذشته خود باز می گردید و به هر آنچه انجام داده اید فکر می کنید به یک نقطه می رسید! چگونه آن شخصی که همیشه دوست داشتید باشید. آیا به اهداف خود رسیده اید؟

سؤال این است که آیا زمانیکه به گذشته خود می نگریم احساس خشنودی می کنیم یا پشیمانی؟

زندگی کوتاه است

ما تا ابد روی زمین نیستیم. اگر شما همیشه به خواسته های خود برسید دیگر انگیزه ای برای شما وجود نداشت که سعی و تلاش کنید تا رؤیاهایتان به واقعیت تبدیل شود. همه به انتهای جاده زندگی خواهیم رسید و در آن لحظه به پشت سر خود نگاه می کنیم تا به داستانی که خلق کرده ایم بنگریم.

ولی اکنون در قسمت هیجان انگیز داستان قرار دارید. شما می توانید داستان پرمعنا و باارزشی خلق کنید که قهرمان متفکر و کاردان آن خودتان هستید. از همین امروز شروع کنید. این مهم نیست که تا این لحظه چه کرده اید. می توانید بهتر و بیشتر از این تلاش کنید. شاید تا به حال به اهداف بزرگی و با ارزشی دست پیدا کرده باشید. خوب اکنون وقت آن است که به راه خود ادامه دهید.

داستان زندگی شما تمام نشده است. شما باید آن را تمام کنید. هر انتخابی که می کنید هر عملی که انجام می دهید باعث ادامه داستان می شود. امروز می خواهید به داستان زندگی خود چه چیزی اضافه کنید.

آیا شما مانند اکثر مردم باشید می خواهید به یک هدف دست پیدا کنید یا رویایی را دنبال می کنید. اما هنوز یک اقدام قاطع انجام نداده اید؟ اکثر مردم در زندگی خود رؤیاهای بزرگی دارند اما برای رسیدن به آرزوی خود اقدامی نمی کنند. و امید در ذهن آنها کمرنگ می شود و این تفکر که در ذهن آنها نقش می بندد که رؤیاهایشان هیچگاه نمی تواند رنگ واقعیت بگیرد. آنها به زندگی گذشته خود می نگرند و آنچه می بینند با ناامیدی ساخته اند.

این اتفاق برای شما نخواهد افتاد. شما یکی از معدود افرادی هستید که فقط در رؤیا سیر نمی کنند بلکه عمل می کنند تا آنرا به واقعیت تبدیل کنند.

پشیمانی یکی از حالتهای غم انگیز و تأسف آور مغز است. غم انگیز چون جلوی تکامل را می گیرد و تکامل همان چیزی است که وجود هر شخصی بدنبال آن است. تأسف آور برای اینکه می توانست این طور نباشد شما هنوز وقت و منابع لازم را در اختیار دارید (تا زنده هستید.) تا بتوانید زندگی را که می خواهید بسازید. به خود بگویید: «من برای همیشه وقت ندارم اگر می خواهم این کار را انجام بدهم باید آن را انجام دهم.»

هیچ زمانی بهتر از اکنون نیست. اکنون بهترین زمان برای شروع است. لازم نیست که کل زندگی خود را تغییر دهید. یک گام کوچک در جهت درست کل کاری است که باید انجام شود. این مهم نیست که در زندگی چه می خواهید، شما می توانید آن را بدست آورید. اما باید این فرآیند را آغاز کنید. امروز زمان را پیدا کنید تا هدف خود را به حرکت در آورید. 

  

 

 خلاقیت

تعریف خلاقیت

یک فکر یا ایدة جدید که ترکیبی از ایده های قدیمی است را خلاقیت گویند. داشتن توانایی ساخت ایده های نو به توانایی شما در تشخیص ارتباط بین موارد ظاهراً غیر متجانس بستگی دارد.

خلاقیت یعنی کنار هم قرار دادن افکار و ایده هایی که تا قبل از این پنداشته می شد به یکدیگر ربطی ندارند. این توانایی شماست که افکار مختلف را با یکدیگر ترکیب کنید و یک ایده نو که مفید هم هست بوجود آورید.

آن گونه که به نظر می رسد ظاهراً مسئله ای وجود ندارد که نتوانید حل کنید هدفی وجود ندارد که نتوانید به آن برسید هیچ مانعی وجود که نتوانید از آن بگذرید اگر بدانید چگونه از قدرت خلاقیت مغز خود استفاده کنید تا هر مشکلی را مانند یک اشعه لیزر از زندگی خود جدا کنید و دور بیندازید.

 

شما خلاق هستید

خلاقیت به معنی اختراع یک چیز کاملاً جدید نیست، بلکه بوجود آوردن یک سری ارتباطات همسو است. لازم نیست که حتماً یک فرد خاص باشید تا خلاق باشید هر کسی می تواند خلاق باشد. این مهم نیست که شما کی هستید، مهم این است که چگونه عمل می کنید. تنها چیزی که احتیاج دارید این است که برای مشکل خود چندین راه حل پیدا کنید نه این که خود را به اولین راه حلی که به نظرتان می رسد یا از همه ساده تر است محدود کنید. به خود اجازه بدهید که سر زنده کنجکاو و انعطاف پذیر باشید.

روانشناسان معتقدند که خلق ایده در یک شخص به فعالیتهای او بستگی دارد و این تفکر را تفکر همبسته می نامند. این وابستگی به صورت مداوم و خطی نیست بلکه پرشی است. با بوجود آوردن ارتباط بین افکار و ایده های مختلف برای یک لحظه هم که شده باید نسبت به وضعیت موجود در خود شک و تردید ایجاد کنید. محدودیت برای خلاقیت کشنده است که به جای اینکه به جواب برسد باعث خفه شدن نطفه تفکر خلاق می شود. در پروسه یک تفکر خلاق همه مراحل ارزیابی میزان تردید، غلبه بر آن و بها دادن به آن برای خلق یک ایدة بزرگ بسیار مهم هستند.

 

یک پیش شرط مهم

همچنان که به بررسی افراد خلاق می پردازید یک چیز مشترک در همه آنها خواهید یافت و آن عشق به کاری است که انجام می دهند.

 

آموزش و پروراندن خلاقیت

یک خبر خوب این است که خلاقیت یک مهارت و استعداد است که قابل یادگیری و پروراندن است پس برای افزایش مهارت خود تمرین کنید. با این مهارت می توانید رشد شخصی و حرفه ای خود را شتاب ببخشید. با افزایش مهارت های فکری و انجام تمرین های لازم برای شکوفایی خلاقیت می توانید ارزش فعالیتهای خود را چند برابر کنید و به سرعت کمیت و کیفیت دستاورد هایتان افزایش می یابد.

 

هر روز تمرین کنید

اگر بخواهید جام قهرمانی تنیس را ببرید. هر چند وقت تمرین می کنید؟ ماهی یکبار؟ هفته ای یکبار؟ روزی یکبار؟

هر چند وقت یکبار باید عضلات خلاقیت مغز خود را تمرین دهید تا دارای قدرت خلاقیت بالایی باشید؟ ماهی یکبار؟ هفته ای یکبار؟ یا هر روز؟

 

با یک دیدگاه متفاوت به قضایا بنگرید

همیشه یک دیدگاه متفاوت منجر به یک نوع آوری شده است. حال برای کارها و مسائل موجود می خواهید یک راه حل بهتر پیدا کنید پس آنها را بازسازی کنید یعنی اول کار یا حرفه یا مشکل خود را به اجزای کوچکتر تقسیم کنید و برای حل مشکل یا یافتن راه بهتر برای انجام کار از یک راه متفاوت این اجزا را کنار هم بچینید.

 

بدنبال سئوالات جستجوگر باشید

برای خلاق بودن یک ذهن کنجکاو نیاز دارید بدون تعداد زیادی سئوالات چرا؟ و چه می شد اگر؟ نمی توانید یک دید خلاق بوجود آورید. برای بوجود آوردن چنین دیدی که اکثر افراد در همین زمینه دجار مشکل هستند مطمئن شوید که علاوه بر طاهر هر چیزی به زیر پوسته و ماهیت آن هم نگاهی داشته باشید هیچ کاری را برای امتیاز گرفتن و مورد توجه قرار گرفتن انجام ندهید. سعی کنید به دنیا با چشمهای کنجکاو تری بنگرید. سعی کنید نظریاتی پویا ارائه دهید و به آنها اکتفا نکنید سعی کنید هر چیز مهمی را از خود بپرسید چرا؟ و ببینید چه اتفاقی می افتاد اگر اینچنین می شد؟ 

زن عاقل  

در روزگاران قدیم زنی که به تنهایی و پیاده سفر می کرد در عبور از کوهستان سنگ گرانقیمتی پیدا کرد. روز بعد او به مسافری گرسنه برخورد کرد، آن زن کیف خود را باز کرد و مقداری غذا به او داد ولی آن مسافر سنگ گرانقیمت را دید و از زن خواست تا آن را به او بدهد. و زن عاقل بدون درنگ سنگ باارزش را به او داد.

مرد مسافر به سرعت از آنجا دور شد و از شانس خوب خود بسیار شادمان گشت. او می دانست آن سنگ آنقدر ارزش دارد که تا آخر عمر با خیال راحت زندگی بی دردسر و پرنعمت را داشته باشد.

چند روزی گذشت ولی طمع مرد او را راحت نمی گذاشت و مرتب با خود می گفت اگر او چنین سنگ باارزشی را به این سادگی به من داد پس اگر از او می خواستم بیش از این به من می داد. بنابراین مرد بازگشت و با سختی فراوان آن زن را پیدا کرد سنگ گرانقیمت را به او بازگرداند و به او گفت: من خیلی فکر کردم و می دانم که این سنگ چقدر ارزش دارد اما من او را به تو باز می گردانم به این امید که چیزی به من بدهی که از این سنگ باارزشتر باشد.

زن عاقل گفت: از من چه می خواهی؟ مرد گفت: همان چیزی که باعث شد به این راحتی از این همه ثروت چشم پوشی کنی! زن پاسخ داد: قناعت. به همین دلیل است که می گویند افراد ثروتمند و یا فقیرند به خاطر آنچه هستند نه آنچه دارند. ما با آنچه بدست می آوریم زندگی می کنیم و با آنچه می بخشیم یک زندگی می سازیم. 

 

یک سال در برابر ده سال

ما معمولاً در تخمین زمان عملی کردن افکار خود دچار اشتباه می شویم. مثلاً برای رسیدن به هدفی که چندین سال زمان نیاز دارد، تاخمین چند ماهه می زنیم. و نتیجه آن می شود که خیلی زود از کار خود نا امید و در نهایت پشیمان می شویم. و همه آن تلاش ها و رویا ها را بیهوده فرض می کنیم. غافل از اینکه در محاسبات خود کمی اشتباه کرده ایم.حقیقت این است که برای رسیدن به بسیاری از اهداف بزرگ باید بیش از یک سال سعی و تلاش کرد. هیچ دلیلی وجود ندارد که زمان رسیدن به هدف را طولانی تر در نظر نگیریم. تصور کنید اگر 10 سال گذشته را بر روی یک هدف خاص کار کرده بودید اکنون در چه موقعیتی بودید. در این صورت نحوه زندگی، تلاش، آموختن و... شما چه تفاوتی با اکنون داشت.

شاید شما این گونه عمل کرده اید و اکنون با غرور به آینده نگاه می کنید. و شاید در تخمین خود دچار اشتباه شده اید و در 10 سال گذشته بیش از 5 هدف را دنبال کرده اید ولی به هیچ کدام دست نیافته اید. خوب اگر اینگونه است اکنون نوبت شماست احتمالاً رویا های بسیاری برای خود در نظر گرفته اید آیا زمان رسیدن به آنها را هم تعیین کرده اید؟ این زمان چقدر است؟ 3 ماه، 6 ماه، یک سال؟ چطور است این زمان را 5 یا حتی 10 برابر کنیم؟  زمان مورد نیاز را بدون استرس و نگرانی تعیین کنید. توچه داشته باشید که همیشه مشکلات پیش بینی نشده وجود دارند که بوسیله شما باید از سر راه برداشته شوند. ولی مشکلی نیست چون شما برای همه آنها زمان لازم را در نظر گرفته اید. و وقت کافی دارید و فقط باید عمل کنید. و میزان تلاش شماست که سرعت رسیدن به هدف را افزایش می دهد. خوب شما در برنامه ریزی به خود وقت بیشتری داده اید و در عین حال در هنگام عمل تلاش زیادی کرده اید. بنابراین نه آن استرس قبلی را دارید و نه در صورت نرسیدن به هدف در کوتاه مدت نا امید می شوید.

خوب اکنون زمان حرکت است. راه طولانی است، اما شما قدرتمندید چون به این راحتی ها دلسرد نمی شوید. 

جملات قصار از خوش بینی

  • خوش بینی دائمی یعنی نیروی چند برابر تقویت شده.
  • خوش بینی پایه و اساس شجاعت است.
  • بعضی افراد زندگی را با نیمه پر لیوان به خوشی می گذرانند و عده دیگر کل عمر خود را برای نیمه خالی لیوان حسرت می خورند. اما حقیقت این است که لیوانی با مقدار مشخص آب وجود دارد. و از اینجا به بعد به شما بستگی دارد.
  • خوش بینی حقیقتی است غیر قابل انکار و همه ارزش آنرا می دانند ولی بد بینی  هم وجود دارد حال انتخاب با شماست که کدام یک را برگزینید.
  • یک راه سخت کار کردن بدون دلگرمی و امید است. در مقابل سخت کار کردن و خوش بین بودن راهی است که هر کسی می تواند باور  خویش را تقویت کند.
  • فرد خوش بین چیزی دارد که کمتر محتاج شرایط و ابزار می شود.
  • درست وقتی که اتفاقات اطراف ما غیر قابل کنترل می شوند ما می توانیم آنچه را در درون ما می گذرد کنترل کنیم.
  • یک فرد خوش بینی در هر بلا و بد بختی یک فرصت می یابد حال آنکه فرد بد بین در هر فرصت بد بختی ها را می بیند.
  • اگر فکر کنید که کاری می توانید انجام دهید یا فکر کنید که کاری را نمی توانید انجام دهید خوب حق باش شماست و همین گونه خواهد شد.
  • کمتر چیزی در دنیا قدرتمند تر از یک نیروی مثبت، یک لبخند، یک کلمه امیدوار کننده و یک «تو می توانی» است. آنهم وقتی که شرایط سخت فرا می رسد.
  • خوشبختی باوری است که به موفقیت منجر می شود. هیچ چیز بدون امید و اعتماد به نفس اتفاق نمی افتد.
  • هیچ انسان بد بینی تا به حال درباره اسرار انسان های موفق صحبت نکرده است، یا برای پیدا کردن یک سرزمین ناشناخته به دریا نرفته است، یا بهشت جدیدی را در برابر روح انسان نمایان نساخته است.
تاریخ ارسال: چهارشنبه 11 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 05:30 ب.ظ | نویسنده: علی | چاپ مطلب 0 نظر
ooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooo
ooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooo