سایت تخصصی حسابداران خبره ایران

ارائه مطالب تخصصی حسابداری و حسابرسی و قوانین

معرفی گرایش و هدف دانش مدیریت مالی و تاریخچه آن

معرفی گرایش مدیریت مالی


معرفی گرایش مدیریت مالی

دانشگاه ها:

این رشته تا قبل از سال 1381به عنوان یکی از گرایشهای مدیریت بازرگانی محسوب می شود ولی به لحاظ اهمیت جریانهای مالی سازمانها و تاثیر این جریانها برروی موفقیت و سود آوری سازمانها و مباحث جدید سرمایه گذاری و غیره از سال 1381 به صورت یکی رشته های کارشناسی ارشد مدیریت درآمد و فقط در دو دانشگاه تهران و شهید بهشتی ایجاد شد.



گرایش‌های مختلف:

این رشته در حال حاضر فاقد گرایش می باشد ولی امکان دارد که درآینده نزدیک به لحاظ تخصصی شده مباحث آن دارای گرایش شود.



واحدهای درسی در دانشگاه:

جمع تعداد واحدهای درسی این رشته 32 واحد بوده و 4 واحد از آن مربوط به پایان نامه می باشد. تمامی درسهای این گرایش دو واحدی بوده است . درسهای این رشته درس تئوریهای مدیریت پیشرفته، روش تحقیق، بازارهای پولی و مالی، اقتصاد مدیریت، برررسی موارد خاص، مدیریت سرمایه گذاری پیشرفته (1) و (2) ، ریاضیات مالی ، تجزیه و تحلیل صورتهای مالی ، سازمانهای پولی و مالی ، سیمنار در مدیریت مالی ، مدیریت مالی پیشرفته و تحقیق در عملیات و غیره می باشد.



آینده شغلی:

فارغ التحصیلان این رشته با تسلط به مباحث تئوری مدیریت مالی در حوز های مختلفی همچون سرمایه گذاری و بانکداری و بیمه و مدیریت ریسک و مهندسی مالی(ارایه روشهای نوین مالی )تامین مالی و اعتباری می تواند در پستهای مرتبط سازمانی ازجمله معاونت مالی ( در مفهوم جدید آن ) و معاونت سرمایه گذاری و تامین مالی اعتبارات مالی در بانکها و ارزیابی اقتصادی پروژه ها و شرکتهای سرمایه گذاری و بورس اوراق بهادار و غیره مشغول بکار شوند. این رشته در حال حاضر دارای آینده شغلی بسیار مناسبی می باشد. از دانشگاه تهران از سال 1382 در مقطع کارشناسی اقدام به جذب دانشجو کرده است. امکان ادامه تحصیل در این رشته تا مقطع دکترا وجود دارد.
 
هدف دانش مدیریت مالی
هدف دانش مدیریت مالی





دانش مدیریت مالی بر این فرض قرار دارد که هدف اصلی و شاخص مدنظر مدیریت حداکثرسازی ثروت صاحبان سهام است. این هدف یا ایده آل تنها از طریق مدیریت کارآمد جریان های نقدی کوتاه و بلندمدت شرکت یا موسسه اقتصادی میسر است.

برخی از کسانی که در زمینه اقتصاد و بازرگانی تجربه کم تری دارند بر این باورند که حداکثرسازی ثروت سهام داران که به واسطه حداکثر کردن قیمت سهام میسر می شود ایده آل مطلوب و مناسب نیست و معتقدند که شرکت باید درصدد تامین هدف های عالی تر برآید، هدفی چون به حداکثر رساندن رفاه اجتماعی.

در نگاه اول چنین به نظر می رسد که چنین هدفی انعکاس گر آهنگی دلنواز است، زیرا گروه های متعددی چون جامعه، دولت، عرضه کنندگان، مصرف کنندگان و مدیران ذی نفع در فعالیت های شرکت هستند و ضرورت دارد در تعریف ایده آل،مدنظر شرکت منافع این گروه ها نیز لحاظ شود، اما نگاه موشکافانه و کارشناسی به هدف و ایده آل دانش مدیریت مالی بیانگر منطق نهفته در ورای چنین هدفی است که همانا دربرگیرنده تامین منافع تمامی گروه های ذی نفع در منافع شرکت است.

از گروه های ذی نفع در فعالیت موسسه اقتصادی می توان به مصرف کنندگان، کارکنان، دولت، مدیران و... اشاره کرد. به عنوان مثال حداکثر کردن قیمت سهام ایجاب کننده آن است که شرکت با افزودن بر کارآیی و با حداقل هزینه، کالاها و خدماتی با بالاترین کیفیت تولید و عرضه کـنـد کـه به معنی پاسخگویی به نیاز مصرف کنندگان در سطحی مطلوب است و حداکثر رفاه را برای مصرف کننده به ارمغان می آورد، در مورد منافع سایر گروه های ذی نفع نیز می توان با چنین منطقی استدلال کرد.

بنابر آنچه گفته شد حداکثرسازی ثروت سهام داران همسو با برآوردن منافع سایر گروه های ذی نفع است، ولی نکته حایز توجه آن است که طراحی سازوکارهای کنترلی و هدایت گر ذی نفعان به حرکت در سمت و سوی صحیح و برآورنده منافع تمامی گروه ها از اهمیت خاصی برخوردار است، چه در غیر این صورت کشاکش و تضاد میان گروه های ذی نفع می تواند نقض کننده ایده آل سایر گروه ها باشد، به عنوان مثال بحث منافع مدیریت در مقابل منافع سهام داران که طراحی سیستم های کنترلی کارآمد ضمن رفع مساله نمایندگی، هر دو گروه را به نحوی مطلوب منتفع خواهد کرد.

چارچوب مدیریت مالی

مبنای ایجاد ارزش که هدف نهایی فعالیت یک موسسه اقتصادی و دانش مدیریت مالی است بر این اصل ساده قرار دارد: «امیدواری به این که پولی که از شرکت یا موسسه اقتصادی عایدتان خواهد شد بیش از پولی باشد که به آن وارد می کنید.» بر این اساس مدیر مالی به دنبال آن است که با مدیریت کارآمد جریانات نقدی کوتاه و بلندمدت، وجوه نقد افزون تری ایجاد کند. برای ایجاد ارزش و مدیریت وجوه نقد در مفهوم وسیع آن مدیر مالی سه تصمیم گیری اساسی پیش رو دارد:

1- شــرکـت چـه سیـاسـت هـای سرمایه گذاری بلندمدتی را باید اتخاذ کند؟

2- وجــوه نـقــد مـورد نیـاز بـرای سرمایه گذاری های مدنظر چگونه تامین شود؟

3- شرکت به منظور برآوردن تعهدات کوتاه مدت خود به چه میزان وجه نقد نیاز دارد؟

مدیر مالی شرکت به طور مداوم با تصمیماتی در این سه حوزه مواجه است و به دنبال دستیابی به ترکیبی از سیاست ها و تصمیم گیری ها به منظور هدایت صحیح موسسه در این سه حوزه است که نهایتا هدف ایجاد ارزش و حداکثرسازی ثروت را برآورده کند.

چنانچه ترکیب سمت راست و چپ ترازنامه را به عنوان نمایی از وضعیت مالی موسسه در هر لحظه مدنظر قرار دهیم با استناد بدان می توان استدلال درستی در باب چرایی این که مدیر مالی به دنبال پاسخگویی به سه سوال اساسی فوق است ارایه کرد.

1- سوال اول در ارتباط با انتخاب نوع سرمایه گذاری ها و تحت تملک درآوردن دارایی های ثابت است. البته نوع و ترکیب دارایی ها متاثر از نوع صنعتی است که شرکت در آن صنعت فعالیت می کند. به فرآیند به کارگیری و مدیریت دارایی های بلندمدت شرکت بودجه بندی سرمایه ای گفته می شود. تـصمیـم بـه انجام یا عدم انجام یک سرمایه گذاری و به کارگیری دارایی یک تصمیم بودجه بندی سرمایه ای است که در برگیرنده جریانات نقدی ورودی و خروجی از شرکت است.

2- سوال دوم به نحوه و چگونگی تامین مالی برای مخارج سرمایه ای می پردازد که در ارتباط با سمت چپ ترازنامه است، این حوزه دربرگیرنده مدیریت ساختار سرمایه است.

3- سوال سوم در زمینه مدیریت دارایی ها و تعهدات جاری است (قسمت بالایی ترازنامه در سمت راست و چپ.) بین حجم و زمان تحقق جریانات نقدی ورودی و خروجی از شرکت عدم تطابق وجود دارد، علاوه بر این در مورد حجم و زمان تحقق جریانات نقدی عدم اطمینان وجود دارد که مبین بخشی از مشغله های مدیر مالی در مدیریت کارآمد وجوه نقد (کوتاه مدت) است. این حوزه در ارتباط با مدیریت سرمایه در گردش است.

سنگ بناهای تحول
در دانش مدیریت مالی

پس از جنگ دوم جهانی و با آغاز دهه 50 میلادی، روش های تحلیلی و فنونی که خاص اقتصاددانان بود برای حل مشکلات و پاسخگویی موثر به سوالات مطروحه در حوزه مدیریت مالی وارد این حوزه شد و مسیری برای شکل گیری پایه ای علمی در تحلیل تصمیمات مربوط به خط مشی مالی شرکت ها فراهم آورد. در ذیل به تحول نظریه های اقتصاد مالی که طی این سال ها تحقق یافته و سنگ بنای مدیریت مالی نوین است اشاره شده است:

نظریه بازارهای کارا: تحلیل رفتار تعادلی تغییر قیمت ها در طول زمان در بازارهای سفته بازانه.

نظریه بدره: تحلیل چگونگی گزینش بهینه اوراق بهادار برای مجموعه بدره اوراق بهادار یک موسسه.

نظریه قیمت گذاری دارایی های سرمایه ای: تحلیل متغیرهای تعیین قیمت دارایی ها در شرایط نداشتن اطمینان.

نظریه قیمت گذاری اختیار معامله: تحلیل متغیرهای تعیین کننده قیمت مطالبات احتمالی از قبیل اختیار خرید سهام و اوراق قرضه شرکت ها.

نظریه نمایندگی: تحلیل نحوه کنترل تضاد منافع و انگیزه های روابط قراردادی.

اقتصاد مالی از مرحله گزاره های بی ارتباط به مرحله ای تکامل یافته رسیده است. در حال حاضر نظریه مالی و شواهد موجود به اندازه ای غنی است که می تواند تحلیل ملموسی از بسیاری از مشکلات جزء به جزء مالی به عمل آورد و انتظار بر این است که مرزهای دانش امور مالی شرکت ها برای حل تمامی مشکلات مبتلابه مدیران مالی هرچه بیش تر گسترش یابد.

تاریخچه مدیریت مالی


تاریخچه مدیریت مالی

در سال ۱۹۰۰، مدیریت مالى یک رشته علمى شد. از آن زمان تاکنون وظایف و مسئولیت هاى مدیریت مالى همواره دستخوش تغییر بوده است و تردیدى نیست که در آینده نیز شاهد تغییرات بیشترى خواهد بود.

تا سال ۱۹۰۰، مدیریت مالى جزئى از اقتصاد کاربردى بود. طى دو دهه ۱۸۹۰ و ۱۹۰۰، چندین شرکت بزرگ آمریکائى درهم ادغام شدند. ۱۸ شرکتى که به دنبال این ادغام ها به وجود آمدند نیمى از کل تولیدات صنایع مربوط را در دست گرفتند.
این ادغام ها نیازمند سرمایه هاى هنگفت بود. مدیریت ساختار سرمایه یکى از وظایف مهم مدیران شد و مدیریت مالی رشته خاصى ار مدیریت بازرگانى شد. یادآورى این نکته مهم است که در آن زمان، چگونگى تهیه صورتهاى مالى و تجزیه و تحلیل آنها دوران طفولیت خود را مىگذراند. تجزیه و تحلیلهاى مالى فقط در داخل شرکتها انجام مىشد. به آنان که در خارج از سازمان قرار داشتند، مانند سرمایه گذاران، گزارشهائى در مورد وضع مالى و عملکرد شرکتها داده نمىشد تا بتوانند در زمینه هاى سرمایه گذارى تصمیمگیرى کنند.

در دهه ۱۹۳۰، شرکتهاى تولیدى مقادیر فراوانى کالا تولید کردند و سودهاى کلانى بردند. این امر باعث شد مسائل برنامهریزى و کنترل (بهویژه از نظر قدرت نقدینگی) بهتدریج در مبحث مدیریت مالى موردتوجه قرار گیرد. ولى تأمین مالى این شرکتها و مسائل مبتلا به ساختار سرمایه (در مورد ادغامها) باعث شد که مؤسسات تأمین سرمایه پدید آمدند، به تأمین مالى شرکتها (از راه تضمین خرید اوراق بهاءدار منتشر شده) کمکهاى شایانى کردند.

با پیمایش صنایع جدید و اقدامات صنایع قدیم در راه دستیابى به تغییرات ناشى از تکنولوژى نوین و سازش با آن، مبحث مدیریت مالى نیز بر پایه علمى استوار گردید. این رشته علمى با استفاده از علوم کامپیوتر، پژوهش عملیاتى و اقتصادسنجى همچنان راه تکامل مىپیماید. این روشهاى علمى که از سال ۱۹۵۰ یکى پس از دیگرى عرضه شد، به صورت ابزارى درآمد که شرکتها براى تجزیه و تحلیل طرحهاى مختلف سرمایهگذارى و محاسبه ریسک و بازده از آنها استفاده مىکنند. براى محاسبهٔ حداقل بازده موردنظر، تجزیه و تحلیل و تحقیقات زیادى انجام شده است.

در دهه ۱۹۵۰، نظریه اى عرضه شد به نام نظریهٔ نوین مدیریت مجموعه اوراق بهاءدار یا نظریهٔ نوین مدیریت پرتقوى ـ the modern theory of portfoli' management. اساس و مبناى این نظریه، میزان ریسک و بازدهى است که دارندهٔ مجموعه اوراق بهاءدار از آن بهرهمند مىشود. مسئله اى که این نظریه با آن روبه رو است، درجهٔ ریسکى است که سرمایه گذار با توجه به مجموعه اوراق بهاءدار خود محاسبه مىکند (و نه فقط ریسک متعلق به اقلام خاصى از آن پرتقوی).

با توجه به آنچه تاکنون گفتیم، سیر تکاملى مدیریت مالى داراى سه ویژگى مهم به شرح زیر است:

1. مدیریت مالى رشتهاى نسبتاً جدید و از شاخه هاى علم مدیریت است.

2. مدیریت مالى آنگونه که در حال حاضر به کار مىرود بر تصمیم گیرى استوار است و از ابزارها با روشهاى تجزیه و تحلیل داده ها، کامپیوتر، اقتصاد و حسابدارى مالى استفاده مىکند.

3. حرکت مستمر و سرعت فزایندهٔ پیشرفتهاى اقتصادی، نویدبخش این است که مدیریت مالى نه تنها نقشى مهمتر بر عهده مىگیرد، بلکه بر سرعت پیشرفت این رشته علمى باز هم افزوده خواهد شد تا بتواند راهگشاى مدیران شرکتهائى باشد که همواره با مسائل و مشکلات تازه روبه رو هستند.

نقل از : آفتاب
تاریخ ارسال: دوشنبه 9 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 06:10 ب.ظ | نویسنده: علی | چاپ مطلب 0 نظر
ooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooo
ooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooo