سایت تخصصی حسابداران خبره ایران

ارائه مطالب تخصصی حسابداری و حسابرسی و قوانین

خطبه های آموزنده از نهج البلاغه

خطبه 23

چشم تنگ و حسود مباشید

پس از ستایش پروردگار و درود بر پیامبر: بی‏تردید روزی هرکس چون دانه‏های باران از آسمان به زمین فرو ریزد و هر جانداری سهم خویش را، چه کم یا زیاد، از آن برگیرد. پس هرگاه یکی از شمایان در تبار یا مال یا عمر برادرش فزونی دید، نباید موجب شرّ و فساد او شود، که مرد مسلمان تا آنگاه که طشت رسواییش از بام نیفتاده و بد آوازگیش دهان به دهان نگشته است، چونان قمارباز برنده‏ای است که غنیمت و ثروت را با اوّلین پیروزی انتظار کشد و نیز خسارتها را جبران کند. و این چنین است مسلمان دست پاک که همواره از خداوند یکی از دو نیکی را انتظار کشد: یا پاکی و آلوده نشدن به حرام و استقامت در این راه، که آنچه نزد خداست برای او نیکوتر است و یا روزی الهی که او را در اهل و مال فراخی و وسعت باشد، و دین و شخصیّت او هم محفوظ مانَد. مال و فرزند، مزرعه دنیاست و عمل صالح، مزرعه آخرت، و گاهی خداوند برای بعضی هر دو را فراهم آورَد. پس، از نافرمانی خداوند که هشدارتان داده است دوری کنید و از او بهراسید آنچنان که هرگز گناه نکنید، نه آنکه عذر گناه آورید. برای خدا کار کنید و از ریا و تظاهر بپرهیزید چه، آن که برای غیر خدا کار کند خدا او را به همان کس واگذارَد. از خداوند مقامات شهیدان، و زندگی نیک‏بختان، و همنشینی و همراهی پیامبران را خواستاریم.

ای مردم، هیچ کس هر چند توانگر باشد، از خویشان خویش و حمایت و دفاع آنان با دست یا زبان بی‏نیاز نیست، و آنان بیش از هر کس هوای او را دارند و پشتیبان و غم خوار و یاور اویند و آنگاه که مشکلی برای او پیش آید مهربان‏ترین‏اند. آری، نام نیک و ذکر خیر آدمی در بین مردم که خدا برای او قرار می‏دهد، از مالی که به ارث می‏گذارد، بهتر است. بخش دیگری از این خطبه بهوش باشید هیچ کدامتان هرگز خویشان نیازمند را از یاد نبرَد تا مشکل او را حل کند با سرمایه‏ای که اگر نگه دارد و امساک کند، برکت نیابد و اگر ببخشد، کاستی نبیند. و آن کس که دست مساعدت از خویشان خود ببُرَد، آنان تنها یک نفر را از دست داده‏اند در حالی که او افراد زیادی را از خود رانده است. و کسی که درِ خانه‏اش به روی خویشان باز باشد، مشمول مودّت دائمی آنان خواهد بود. سیّد رضی گوید: «غَفِیرَ» به معنای زیاد و کثیر است و به جای «الجمع الکثیر» گویند «الجم الغفیر» یا «الجمّاء الغفیر». در روایت دیگری به جای «غفیرْ»، «عفوْ» آمده است که «عفوْ» هر چیز خوب و دستچین را گویند، مثل: «اکلت عفوْ الطّعام» یعنی طعام خوب را خوردم. چه زیباست معنایی که امام (ع) از جمله «آن کس که دست مساعدت را از خویشان خود ببرد...» اراده فرموده است. زیرا آن کس که خیرش را از بستگانش دریغ کند تنها آنان یک دست خیر را از دست می‏دهند، امّا آنگاه که او نیاز به یاری آنها پیدا کند و از آنان بخواهد تا کمکش کنند، از یاری او دست بردارند و از پاسخ گفتن به ندای او خودداری ورزند در نتیجه، از همکاری دستهای زیاد و قیام و یاری گامهای بی‏شمار محروم خواهد شد.

خطبه 28

بهوش باشید که اجل بی‏خبر آید

امّا بعد، بی‏تردید دنیا روی بر تافته و بانگ وداع سر داده است، و آخرت روی کرده و به ناگاه دررسد. بهوش باشید که امروز، روز آمادگی، و فردا هنگامه مسابقه و پیشتازی است و در این پیشتازی سرنوشت‏ساز، بهشت را به مسابقه گذاشته‏اند، و دوزخ سرانجامِ واماندگان خواهد بود.

راستی کسی نیست که پیش از رسیدن اجل، از لغزشهایش توبه کند آیا کار گزاری نیست که پیش از روز اندوه و افسوس، برای خود قدمی بردارد آگاه باشید که شمایان در غفلت آرزوها بسر می‏برید و مرگ در پشت آن کمین کرده است. پس آن که در روزگار فرصت و پیش از رسیدن مرگ، دست به کار خیر و اطاعت الهی شود، از آن سود برَد و مرگ بدو زیانی نرسانَد، امّا آن که در هنگامه فرصت، کوتاهی کند تا مرگ فرصتها را به کام خود برَد، خسارت بیند و مرگ او را زیان رسانَد. بهوش باشید همان گونه که در روزگار ترس و بلا خدمت و اطاعت کنید، در هنگامه خوشی و رفاه نیز چنین باشید. براستی ندیدم سعادت و ارزشی چون بهشت را که مشتاقان آن از غفلت به خواب روند، و نیز خطر و بلایی را همچون دوزخ ندیدم که فراریان از آن این گونه آسوده بخوابند بهوش باشید آن که از حق سود نبرَد، از باطل زیان خواهد برد، و آن که به راه مستقیم هدایت نشود، گمراهی او را به پستی و بدبختی کشانَد. آگاه باشید که شمایان به کوچ کردن و توشه برچیدن مأمورید. بی‏تردید از بزرگترین چیزی که بر شما می‏ترسم، پیروی از خواهش نفس و آرزوی دراز است. در دنیا چنان از آن توشه برگیرید که فردای قیامت در امان بمانید. شریف رضی گوید: اگر خطبهی باشد که مردم را به زهد و پارسایی در دنیا کشانَد و به تلاش در راه آخرت وادارد، همین خطبه است و بس خطبهی که پیوند آرزوهای طلایی را قطع کند و شعله پندپذیری و بی‏رغبتی را بیفروزد. و از آن شگفت‏تر این سخن «أَلا وَ اِنَّ الْیَوْمَ الْمِضْمار...» است که در آن علاوه بر بلندی و زیبایی لفظ و عظمت مفهوم و محتوا و مثال درست و تشبیهی به هنجار، رازی شگفت و نکته‏ای ظریف نهفته و آن «السَّبْقُ الْجَنُ و الْغای النار» است که «جایزه بهشت» و «سزای دوزخ» را با دو لفظ گوناگون بیان فرموده است: کلمه‏ «مسابقه» را در مورد «بهشت» به کار برده و برای دوزخ که سرانجام تبهکاران و نافرمانان است، کلمه «غایت» (سرانجام) را آورده است. زیرا مسابقه به سوی هدفی مطلوب و مورد علاقه صورت می‏گیرد که این با بهشت سازگار است ولی در مورد دوزخ چنین نیست. پس، از نظر معنی و مناسبت، کلمه «مسابقه» برای دوزخ درست نیست بلکه از کلمه «سرانجام» استفاده شده که مناسب آن است، زیرا پایان کار، گرچه به دلخواه نباشد، خواه‏ناخواه خواهد آمد. در این جمله زیبا و ادبی بیندیش که باطن آن شگفت، و ژرفای آن پر معنی و ظریف است، و کلمات امام - درود خدا بر او - این چنین است. در بعضی از نسخه‏ها کلمه «سُبقه» به ضمّه آمده است که معنای آن جایزه در مسابقه است که تقریباً نزدیک با معنای قبلی است، زیرا جایزه را برای کار ناپسند ندهند بلکه به کار پسندیده دهند.

خطبه 36

در بیم دادن نهروانیان

دینداران دین نشناس

شما را بیم دهم از آنکه در کرانه این رود کشته شوید و در پهندشت این سراشیبی در افتید، در حالی که نه از سوی پروردگارتان نشانه‏ای دارید و نه حجّت آشکاری ارائه کنید، نه در غربت دلی شاد و نه رویی در وطن دارید. و من شما را از این حکمیّت نهی کردم ولی شما سخت مخالفت ورزیدید و بی‏ادبانه و جسورانه آن را زیر پا نهادید، و من ناگزیر از دستورم دست برداشتم و با شما سبک مغزان و نادانان هماهنگی کردم. ای بی‏ریشه‏ها، من که هرگز برای شما شرّی نیاوردم و قصد زیانی نکردم.

خطبه 42

دو خطر بزرگ اخلاقی

ای مردم، از دو چیز بیش از هر چیز بر شما ترسانم: پیروی از هوای نفس، و آرزوی دراز. امّا پیروی از هوای نفس و اطاعت از شهوات، آدمی را از حق جدا کند و از برکات آن محروم سازد. و امّا آرزوی دراز، رستاخیز را از یاد برَد. آگاه باشید که دنیا روی گردانیده و شتابان در گذر است و چیزی جز اندکی - چون ته مانده ظرفِ از آب تهی شده - باقی نمانده است. هان بدانید که آخرت نیز به سویتان در راه است، و هر کدام از این دو را فرزندانی است. و شما تلاش کنید که از فرزندان آخرت باشید نه از فرزندان دنیا، که هر فرزندی بزودی در قیامت به پدرش پیوندد. امروز روز کار است نه حساب، و فردا روز محاسبه خواهد بود نه کار. شریف رضی گوید: بعضی به جای کلمه «حذّأ»، «جذّأ» نقل کرده‏اند یعنی دنیا پشت کرده در حالی که خیر و برکت آن قطع شده است.

خطبه 45

بهوش باشید از دامچاله دنیا

سپاس ویژه خداست که نومیدی از رحمت او، را نشاید، و آفریده‏ای از نعمت او محروم نباید، و کسی از آمرزش او ناامید نباشد و بنده‏ای از نیایش‏ به درگاه او سر برنتابد؛ خداوندی که رحمتش کاستی نپذیرد و نعمتش پایان نگیرد. دنیا خانه‏ای است که نابودی به نامش رقم خورده و جلای وطن برای مردمش نوشته شده است. دنیا شیرین و زیباست و طلب کننده‏اش را زود به کمند آورَد و به بند کشد و چشم طمع داران را دل برباید. پس اینک از دامچاله دنیا با بهترین رهتوشه‏ای که فراچنگ آورده‏اید بیرون زنید، و بیش از گذران زندگی مخواهید، و فراتر از آنچه شما را به منزل رسانَد مجویید.

خطبه 63

دنیا خانه اصلیتان نیست

ای بندگان خدا، از خدا پروا کنید و همواره او را منظور دارید، و پیش از آنکه مرگتان فرا رسد کردار شایسته کنید، و دستمایه از دست رفتنی را، سرمایه تجارت جاودانی کنید. بار سفر بربندید که خواه‏ناخواه باید کوچ کنید، و آماده مرگ شوید که سایه بر سرتان افکنده است. چون مردمی باشید که وقتی بر سرشان بانگ زنند، بیدار شوند و بدانند که دنیا خانه اصلیشان نیست، پس آن را به سرای جاودان تبدیل کنند.

براستی خدای سبحان شما را بیهوده نیافریده و مهمل وانگذارده است. فاصله شما تا بهشت یا دوزخ، تنها مرگ است که خواهد آمد. و عمری که «لحظه‏ای» آن را کم کند و «ساعتی» آن را تباه سازد، براستی سزاوار است که آن را کوته شمرد و بدان فریب نخورد. و غریبی که روز و شب همواره فراخوانندش تا بسرعت بار سفر بندد، سزاست که هرچه زودتر به وطن اصلی بازگردد. و مسافری که سرانجام باز می‏گردد، چه موفّق و چه ناموفّق، بجاست که از او به بهترین وجه استقبال و پذیرایی شود.

توشه آخرت

پس در دنیا توشه برگیرید تا خود را در فردای قیامت در امان دارید. پس باید که بنده از خدا پروا کند، و حریم دستورهای الهی را نگه دارد، و نفس خویش را پند دهد، و توبه‏اش را پیش اندازد، و بر شهوت خویش چیره گردد. زیرا مرگ خود را از او پوشیده دارد، و آمال و آرزوهای دراز او را فریب دهد، و شیطان سر راه او کمین کند و گناهان را برای او زینت دهد تا بدان آلوده شود، و به توبه امیدوارش کند تا آن را به تأخیر اندازد و مرگش در غفلت‏بارترین موقعیّتها بر او هجوم برَد. پس وا حسرتا بر غافلی که عمرش علیه او گواهی دهد و او را محکوم کند، و وای بر آن کس که روزگارش او را به بدبختی و گناه کشانَد. از خدای سبحان خواستاریم ما و شما را از آنان قرار دهد که نعمت به فسادشان نکشانَد، و هیچ چیز از فرمانبری پروردگارشان باز ندارد، و پس از مرگ ندامت و اندوه به ایشان روی نیاورد.

خطبه 68

در نکوهش و انتقاد از یاران

چرا حق را نشناسید

چقدر با شمایان سازگاری کنم چونان که با شتران جوان با کوهانی مجروح، یا جامه‏هایی کهنه که از هر سوی دوزند از دگر سو گسیخته گردد. شگفتا که هرگاه گروهی از لشکریان شام نمایان شوند، مردانتان چون سوسمار یا کفتار به لانه‏هاشان خزند و در را محکم به روی خود بندند به خدا سوگند، ذلیل آن است که شما یاریش دهید، و آن که به پشتیبانی شما به نبرد برخیزد براستی که با پیکان شکسته نشانه رفته است. به خدا سوگند که شمایانید در بزم بی‏شمار، ولی در رزم اندک و آماده فرار.

بی‏تردید من به داروی دردها و حلّ مشکلاتتان آگاهم، ولی به خدا سوگند، دین خود را به دنیای شما نفروشم. خدا رویتان را سیاه گرداند و ذلّت و خواری را نصیبتان کند چرا باطل را می‏شناسید ولی از شناخت حق ناتوانید چرا این گونه که حق را خوار می‏دارید، باطل را نمی‏کوبید

خطبه 76

حق، گرفتنی است

براستی که بنی امیّه میراث پیامبر را اندک اندک در اختیارم نهند، بسان شیر دادن شتر به بچّه خویش. به خدا سوگند، اگر زنده مانم، آنان را از صحنه بیرون کنم، همچنان که قصّاب جگر خاک آلوده را به دور افکنَد. روایت دیگر «التُّرابُ الْوَذِمَ» می‏باشد که معکوس جمله متن است.

معنای خطبه امام - درود خدا بر او - که می‏فرماید «لَیُفَوِّقُونَنی» این است که آن مال را، چونان شتر که یک بار بچه خود را شیر دهد. و کلمه «الوِذامُ» جمع «وَ ذَمً» و به معنای پاره‏ای از شکمبه یا جگر است که بر خاک افتد، پس آن را بر افشانند.

خطبه 79

پس از پایان جنگ جمل، در نکوهش زنان

در باره زنان

ای گروه مردمان، بی‏تردید زنان از نظر ایمان، بهره‏وری و خرد در کاستی‏اند. امّا کاستی آنان در ایمان بدان جهت است که در «ایّام عادت» از نماز و روزه برکنارند؛ و امّا کاستی در خرد، بدان سبب که شهادت دو زن همسنگ شهادت یک مرد است؛ و امّا کاستی در بهره‏ها، بدان دلیل که میراث آنان نیمِ مردان است. پس، از زنان شرّ بپرهیزید و نیکانشان را واپایید، و در خوبیها فرمانشان مبرید تا در زشتی‏ها طمع نکنند.

خطبه 81

در توصیف دنیا

کالبد شکافی دنیا

چه گویم از خانه‏ای که آغازش «رنج و سختی»، و پایانش «نیستی» است در حلال آن حسابرسی، و در حرام آن شکنجه و گرفتاری است. آن که ثروتمند گردد در کوران درگیری و فتنه در افتد و آن که تهیدست شود در کابوس اندوه فرو رود، آن که بیشتر تلاش کند کمتر آن را به چنگ آورَد و آن که از آن باز نشیند - آن خود - بدو روی آورَد، آن که با چشم عبرت و بصیرت در آن نگرد بینایش سازد و آن که غفلت و فریب، دیده‏اش را فرو گیرد نابینایش کند. شریف رضی گوید: اگر ژرف‏نگری در این خطبه امام که می‏فرماید «وَ مَنْ أَبْصَرَ بِها بَصَّرَتْهُ» به دقّت نظر کند، در پرتو آن، معنایی شگفت و هدفی بلند دریابد که گستره آن بی‏نهایت است و ژرفای آن را درنیابد، بویژه آنگاه که جمله «وَ مَنْ أَبْصَرَ اِلَیْها أَعْمَتْهُ» را در کنارش آورَد که تفاوت شگرف و زیبای آن به خوبی آشکار گردد.

خطبه 114

در طلب باران

راز و نیاز با خدا

پروردگارا، کوههامان از خشکی و خشکسالی شکافته، و زمینمان را دود و غبار فرا گرفته است، و چارپایانمان را تشنگی از پا در آورده و در آغلهاشان سرگشته ساخته است و آنها چون مادران فرزند مرده نالیده و از رفت و آمد به چراگاهشان و از اشتیاق به آبشخورشان دلتنگ شده‏اند. پروردگارا، بر ناله گوسفندان. و شوق ماده اشتران ترحّم فرما. پروردگارا، بر سرگردانی آنها در وقت چریدن، و بر ناله آنها هنگام در آغل خزیدن ترحّم فرما. پروردگارا، به سوی تو پناه آورده‏ایم و درِ خانه‏ات را کوبیده‏ایم آنگاه که خشکسالی و قحطی ما را کاهیده و ابرهایی که برای باریدن گمان شود نباریده. پس ای خدا، که امید هر دردمندی و هر خواهنده را به حاجت رسانی، آنگاه که مردم ناامید شوند و ابرها از باریدن باز مانند و چارپایان‏ هلاک شوند، تو را خوانیم که ما را به کردارمان بازخواست مفرمایی، و به گناهانمان نگیری، و رحمتت را با ابرهای باران زا و بهاران پرباران و رستنی‏های شادان بر ما بگسترانی، بارانی فراوان که زمینهای مرده را زنده کند و گیاهان خشکیده را از نو برویاند. پروردگارا، دیده‏هامان به دست قدرت تو است، باران رحمتت را بر ما ببار: زنده کننده، سیراب سازنده، کامل و همگانی، پاکیزه و گوارا، پربرکت و حاصل خیز که روییدنیهای آن عالی و ممتاز، و شاخسار آن پربار، و برگ آن خرّم و زیبا باشد تا بندگان ضعیفت را نیرو و سامان بخشی و شهرهایت را که مرده‏اند زنده گردانی. پروردگارا، از تو خواستاریم که سیراب و سرشارمان سازی آنچنان که در زمینهای بلندمان گیاه بروید و در زمینهای پستمان آب جاری گردد، و فراخ سالی و فراوانی اطرافمان را فراگیرد، و میوه‏هامان روی آورد و زیاد گردد، و چارپایانمان فربه شوند، و مردم دوردستمان نیز برخوردار گردند و نزدیکانمان از آن کمک یابند. از برکتهای گسترده و بخششهای بی‏شمارت به درویشان بی‏توشه و ددان بی‏صاحب و رها شده ببخشای، و آسمان «آبی» ات را از بارانهای سیل‏آسا و پی در پی فرو ریز، آنچنان که بارانها به یکدیگر امان ندهند و پیاپی ببارند و قطره‏های آن از زیادی و درشتی جای یکدیگر را تنگ کنند و بر روی هم ریزند، نه آذرخش آن بی‏باران، و نه ابرهای آن فریبنده و پوشنده آسمان، و نه پاره‏هایی از ابر سفید، و نه بادهای سرد کم باران، تا قحطی زدگان از رویش آن فراوانی و نعمت بینند و مردگانِ خشکسالی از برکت آن زنده شوند، که تو باران را پس از آنکه مأیوس شوند فرو فرستی و رحمت خویش را بگستردانی، و تویی سرپرست نیکو خصال.

و اینک تفسیر و توضیح کلمات مشکل این خطبه: «اِنْصاحَتْ جِبالُنا»: یعنی کوههای ما از خشکی و خشکسالی شکافته شده، چنانکه گویند: «انصاحَ الثَّوب» یعنی لباس پاره شد، و نیز گویند: «انصاحَ النَّبتُ وَ صاحَ وَ صَوَّحَ» یعنی گیاه خشک شد. «هامَتْ دَوابُّنا» یعنی حیوانات ما تشنه شدند. «هامَت» از ریشه «هُیام» است و آن به معنای عطش می‏باشد. «حَدابِیرُ السِّنِینَ»: «حَدابیر» جمع «حِدبار» است یعنی شتری که از راه رفتن لاغر و ناتوان شده، لذا سالی که خشکسالی است تشبیه بدان گردیده. ذو الرّمّه شاعر گوید: «شتران لاغری که از هم جدا نشوند مگر در خوابگاه بر حال گرسنگی و یا افکنده شوند در شهر بی‏آب و گیاه». «لاض قَزَعً رَبابُها»: «قَزَع» پاره‏های کوچک و پراکنده ابر است. «وَ لاض شَفانً ذِهابُها»: «شَفّان» یعنی باد سرد، و «ذِهابُها» یعنی بارانهای آرام، که در این عبارت کلمه «ذات» حذف شده است چون شنونده خود آن را فهمد.

خطبه 112

پارسایان و دنیا

شمایان را از دنیا ترسانم و هشدار دهم که «مسافر خانه» ای است هنوز نیامده باید رفتن، نه «خانه» ای است برای ماندن. به فریباییهایی خود را بیاراید و به آرایشهایش بفریبد. سرایی در پیشگاه آفریدگار پست و بی‏مقدار، از این روست که حلال و حرام، خیر و شر، زندگی و مرگ، شیرینی و تلخی آن درهم آمیزد. خداوند دنیا را در شأن دوستانش ندانست و به آنان اختصاص نداد، و از دشمنانش باز نگرفت و چراگاهشان ساخت. خوبیهایش اندک و دور رس، بدیهایش آماده و زودرس. ثروتهای گرد آمده‏اش تمام شود، و حکومت و سلطنتش از بین رود، و آبادانیش ویران شود.

پس دنیا بهترین سرا نیست زیرا ساختمانش رو به ویرانی، عمرش چون توشه‏اش پایان یافتنی، و زمانش چون عمر سفر سپری شدنی است. آنچه را خداوند بر شما واجب گردانیده است بر خود واجب شمارید، و از خدا خواهید در باره آنچه از شما خواسته است حقّ او را پاس دارید، و دعوت مرگ را پیش از آنکه شما را بخوانَد به گوش جانتان رسانید. بی‏شک پارسایان در دنیا دلهاشان می‏گرید گرچه لبخند زنند، و اندوهشان شدید است گرچه شادمانی کنند، و نفْس خود را بسیار دشمن دارند گرچه دیگران به نعمتهای او غبطه برند و آن را آرزو کنند. یاد مرگ از دلهاتان رفته و آرزوهای دروغین بر شما چیره گشته و در نتیجه دنیا در دیدگاهتان ارزنده‏تر از آخرت شده و «زودگذر» بیشتر از «ماندگار» شما را جذب کرده. جز این نیست که شمایان در دین برادرید و جدایی میانتان جز از پلیدی نیّت و بدی اخلاق و زشتی باطن نیست، چرا به یکدیگر کمک نکنید و پند ندهید و بذل و بخشش نکنید و با هم دوستی ننمایید چرا چنین شده‏اید که به اندک چیزی از دنیا شادمان شوید، امّا سرمایه‏های بزرگ آخرت را از کف دهید و غمگین نشوید آری، اندکی از دنیا را که از دست دهید چنان شما را ناراحت و پریشان سازد که کاملًا در سیمایتان دیده شود و بی‏تابیتان از آنچه شما را وانهاده به چشم خورَد گویی این دنیا خانه اصلی شما، و ابزار و وسایل آن همیشه برای شماست.

آیا می‏دانید چرا شمایان نهی از منکر نمی‏کنید و برادرتان را از عیبی که دارد باز نمی‏دارید برای اینکه خود گرفتار همان عیبید و می‏ترسید که شما را از آن باز دارند.

براستی شما بر ترک آخرت - که ماندگار است - و دوستی دنیا - که زودگذر است با یکدیگر رفاقت و صمیمیّت کنید، و دینتان تنها بر سر زبانهاتان است، مثل آن کس که کارش را به پایان برده و رضایت مولایش را به دست آورده است.

خطبه 122

به یارانش، در هنگامه نبرد

زیباترین مرگ

و هر کدامتان که هنگام رویارویی با دشمن در خود قوّت قلبی احساس کند و در یکی از برادرانش سستی بیند، باید به شکرانه آن بخشش الهی، از برادرش حمایت کند، همان گونه که از خود حمایت نماید. پس اگر خدا خواهد، برادرش را هم مثل او گردانَد. مرگ طلب کاری است شتابناک: نه آن را که در خانه است از دست دهد، و نه آن که فراری است از آن رهد. زیباترین مرگ، شهادت است. سوگند به آن که جان پسر ابو طالب در اختیار اوست، براستی هزار ضرب شمشیر آسان‏تر از مرگ در بستر است که در غیر اطاعت خدا باشد.

خطبه 138

اشاره به اخبار مهم از جمله ظهور دولت مهدی - عجّل اللّه فرجه-

آینده بشریّت

زمان آن بزرگوار، زمان پیروزی هدایت بر هوی پرستی است. مسیر هوی پرستی را به سوی هدایت و خداپرستی گردانَد. آنگاه که در جامعه‏ها هدایت قربانی هوسها شود آن بزرگوار مسیر دنیا را تغییر دهد و هوی پرستی را به خداپرستی باز گردانَد، و آنگاه که دیگران رأی خود را بر قرآن تحمیل کنند عصر حاکمیّت قرآن بر افکار بشر فرارسد.

از همین خطبه است تا نبرد میان شمایان به شدّت درگیرد، و دیو جنگ به شما چنگ و دندان نشان دهد، و نیروها از هر سو فراهم آیند و با شور و تلاش، شیرینی پیروزی بر دشمن را در کام خود بیابند، ولی سرانجام تلخی جنگ را احساس کنند. آگاه باشید که در فردا - و بزودی فردا با شرایطی آید که نمی‏شناسید - آن امام دادگر، کارگزاران طاغوتی را بر زشتکاریهاشان محاکمه کند، و در چنین روزگاری زمین دُردانه‏ها و گنجینه‏هایش را چون پاره‏های جگر خود به پایش ریزد و تقدیمش کند و کلیدهای گنجهای خویش را از صمیم دل تسلیمش نماید. آنگاه عدالت در زندگی، و زنده شدن قرآن و سنّت را به تماشا خواهی نشست. بخش دیگر گویی می‏بینم فردی از شام فتنه آغازد، و بانگ گمراهی در اندازد، و پرچمهایش را در اطراف کوفه بر افرازد، و چونان شتر خشن و خشماگین حمله آرد، و زمین را از سرهای بریده فرش کند، و دهان به بلعیدن و تباه کردن بگشاید، و زمین در زیر گامهایش بلرزد، و به همه جا بی‏رحمانه دست اندازی و لشکر کشی کند. به خدا سوگند، شما را در جای جای زمین آواره کند تا اسم و اثری از شما نمانَد جز به اندکی سرمه در چشم. و چنین خواهید ماند تا عرب به سر عقل آید. پس اینک سنّتهای پیامبر و نشانه‏های روشن دین را پاس دارید و به پیمان‏ امامت که ادامه نبوّت است و به تازگی بسته‏اید، وفادار باشید و بدانید که شیطان در کمین است و کوره راههای خود را نموده تا از پی او روید.

خطبه 166

در آغاز خلافتش فرمود

سبکبار شوید

خدای سبحان کتابی هدایتگر فرو فرستاد و در آن «خیر» و «شر» را بیان نمود. پس اینک شما راه خیر را برگزینید تا به سر منزل سعادت برسید، و از سمت و سوی شرّ و بدی بپرهیزید تا در زندگی کامیاب، و از انحرافها بیمه شوید.

بهوش باشید و با همه وجود در راه انجام واجبات بپا خیزید. آنها را برای اطاعت فرمان الهی و به منظور رسیدن به قرب ربوبی گردن نهید و بدانها جامه عمل بپوشانید تا بهشتی شوید. بی‏شک خداوند محرّمات (نارواها) را بی‏جهت حرام نکرده است، و حلالها همه مفید و پرسودند که آنها را جایز و روا شمرده است. احترام و ارج مسلمانان را از هر چیز برتر و بالاتر دیده و حقوق مسلمانان را در سایه «اخلاص» و «توحید» محکم گردانیده. پس مسلمان کسی است که دیگر مسلمانان از دست و زبانش آسوده و در امان باشند مگر در راه اجرای حق، و آزار مسلمان روا نیست مگر آنجا که تنبیه او واجب باشد. به سوی رستاخیز سبقت گیرید و برای زندگی جاودانه خویش بشتابید، و بویژه یکایکتان برای مرگ آماده شوید و توشه برچینید، که پیشینیانتان پیشتر کوچ کرده و در انتظار سرنوشت خویش‏اند، و این شبان مرگ است که «بانگ الرّحیل» سر داده و شمایان را به پیش رانَد. سبکبار شوید تا سریع و آسان برسید، که پیش رفتگانتان به انتظار باز ماندگانند تا همگان یک جا به محشر در آیید. ای مردم، خدا را در نظر آرید و بندگان او را میازارید و شهرها را به ستم ویران نکنید، که شمایان در پیشگاه عدل الهی مسئولید و از همه چیز پرسش شوید حتّی از سرزمینها و چارپایان.

خدای را فرمان برید و از درِ عصیان و طغیان وارد نشوید. هرگاه خیری دیدید بدان چنگ زنید، و از هر شرّی در هر زمان بپرهیزید و دامانتان را از آن پاک نگه دارید.

خطبه 200

زندگی متعادل

امام - علیه‏السّلام - در بصره به عیادت «علاء بن زیاد حارثی» یکی از یارانش رفته بود، پس آنگاه که خانه وسیع او را دید فرمود: این خانه به این بزرگی را برای چه می‏خواهی تو که در آخرت بیشتر بدان محتاجی آری، اگر بخواهی بدین وسیله به آخرت برسی یعنی میهمانان را پذیرایی کنی و در آن خویشاوندانت را بنوازی و حقوقی را که در این راه بر عهده داری ادا کنی، در این صورت آخرت خود را آبادان ساخته‏ای. در این موقع علاء گفت: ای امیر مؤمنان، از برادرم «عاصم» به تو شکایت می‏کنم. فرمود: «مگر چه کرده است». گفت: لباس پشمینه پوشیده و از دنیا دست شسته است. فرمود: «او را بیاورید». آنگاه بدو فرمود: ای دشمنک جان خویش شیطان تو را فریب داده است. چرا به زن و فرزندت رحم نمی‏کنی آیا فکر می‏کنی که خدا خوبیها و لذّتها را بر تو حلال کرده ولی اگر از آنها برخوردار گردی، ناخوش دارد تو با این کارت به مقام الهی اهانت کرده‏ای. گفت: ای امیر مؤمنان، پس شما چرا لباس درشت می‏پوشی و غذای ساده و زاهدانه تناول می‏فرمایی امام فرمود: وای بر تو من چون تو نیستم زیرا خداوند به پیشوایان راستین تکلیف کرده است که زندگی خود را با مردم ضعیف همسان سازند تا فقر و تهیدستی آنها را نسوزاند و عذاب ندهد.

خطبه 229

ویژه رخدادهای ناگوار آینده

خبر از آینده

هان پدر و مادرم فدای آنان که در آسمان بنام و در زمین گمنامند. پس روزگاری را انتظار برید که امورتان باژگونه و ارتباطاتتان بریده شود و کوچکان و سفلگان همه کاره گردند. در آن روز است که شمشیر زدن و جهاد برای مؤمن از به دست آوردن درهمی حلال آسان‏تر باشد، زیرا پاداش دریافت کننده بسی بیشتر از بخشنده است. دیگر آنکه شمایان بدون شراب مستی کنید یعنی از وفور نعمت سرمست شوید، و بدون ضرورت سوگند یاد کنید، و بی‏عسر و حرج دروغ گویید و این در زمانی‏ است که بلاها شما را گزد همان گونه که پالان، پشت شتر را آزارد. چه دراز است این سختی، و چه دور است این امید ای مردم، زمام این شتران را که بارهای سنگین به دوش کشند وانهید و امامتان را تنها مگذارید، که بر پایان کردارتان سرزنش شوید؛ و در آتش فتنه‏ها که به سویتان زبانه کشیده است درنیفتید و از راه آن دوری کنید، که به جان خودم سوگند در فتنه بنی امیّه مؤمن هلاک شود و غیر مسلمان سالم مانَد. جز این نیست که من در بین شمایان و ظلمت زمان چون چراغم، هر آن کس آن را با خود برَد راه یابد.

پس ای مردم، بشنوید و دریابید و گوش قلبتان را باز کنید تا نیک بنیوشید.

خطبه 230

از گذشت سریع زمان پند گیرید

ای مردم، شمایان را به تقوای الهی و فراوانی سپاس از او بر نعمتها و احسانهایی که بخشیدتان سفارش کنم و نیز بر آزمایشی که از آن روسپید بیرون آمدید. پس چه بسیار که شمایان را نعمتی ویژه داد و رحمت خویش را بر شما ارزانی داشت و شما عیب و نقصتان را بر او ظاهر کردید امّا او مستور داشت، و شما در صدد گناه و مخالفت برآمدید ولی او مهلت داد. پس شما را به یاد مرگ و غفلت نکردن از آن سفارش کنم.

و چگونه از چیزی غفلت کنید که از شما غفلت نکند، و به کسی طمع ورزید که مهلتتان ندهد پس مردگانی که به چشم دیده‏اید برای موعظه کافی است آنان که به گورهاشان برده شدند نه به دلخواه، و در آنجا فرود آمدند نه به اختیار گویی اصلًا در دنیا نبوده‏اند و آخرت هماره خانه آنان بوده است. از خانه‏هاشان که در آن می‏زیستند به وحشت آمدند و در گورها که از آن وحشت داشتند خانه کردند، و به دنیایی که وانهادند و از دست دادند سرگرم بودند، و آخرتی را که به آن وارد شدند تباه ساختند. دیگر نه کارهای ناشایسته خود را تغییر توانند داد و نه توان دارند کردارهای شایسته را زیاد کنند. آنان به دنیا انس گرفته بودند ولی آنها را فریفت، و بدان اعتماد کردند امّا آنها را به خاک مرگ در انداخت. پس بشتابید و پیش تازید - رحمت خدا بر شما - به سوی خانه‏هاتان که مأمور به آبادی آنید و باید بدان روی آورید و به سوی آن فراخوانده شده‏اید. و نعمتهای الهی را که بر شمایان فرو باریده است با صبر و استقامت بر فرمانبری از او کامل کنید و از نافرمانی او بپرهیزید، که فردا نزدیک است. چه سریع گذرد ساعتها در روز، و روزها در ماه، و ماهها در سال، و سالها در عمر.

خطبه 237

از فرصت عمر بهره برید

تا زنده‏اید دست به کار شوید. آری، اکنون که پرونده اعمال گشوده است و توبه پذیرفته شده، و پشت‏کنندگان به فرمان الهی برای رو آوردن دعوت شده‏اند، و گناهکار امید نجات دارد، بپا خیزید پیش از آنکه چراغ عمل خاموش شود و فرصتها از دست رود و زمان به پایان رسد و درِ توبه بسته گردد و فرشتگان بالا روند. پس هر کس باید از سرمایه خویش برای سعادتش توشه برگیرد و از زندگی برای دوران مرگ، و از دنیای فانی برای سرای باقی، و از «گذرا» برای «ماندگار» بهره‏ور گردد. آری، آن که از خدا ترسد و تا اجلش فرصت باشد و برای کردارش مهلت یابد، بر نفس خود دهانه زند و مهار آن را در دست گیرد، پس آن را از افتادن در گرداب گناهان نگه دارد و به سوی طاعت الهی فراخوانَد و بدان وادارد.

تاریخ ارسال: چهارشنبه 30 دی‌ماه سال 1388 ساعت 07:05 ب.ظ | نویسنده: علی | چاپ مطلب 0 نظر
ooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooo
ooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooo